«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
نظم جهانی جدید یا آغاز پایان سلطه آنگلوساکسونها بر جهان؟


وضعیت 6 گروه از کشورهای جهان – سرنوشت دلار:

هشدار اقتصاد دانانی که بحران اقتصادی را پیش بینی کرده بودند، خطاب به کنفرانس سران 20 کشور:

● شما سه ماه وقت دارید برای این که مانع از آن شوید که جهان در بحران چنان فرو رود که برای بیرون کشیدنش از آن، یک دهه زمان نیز کفایت نخواهد کرد. این نامه سرگشاده را گروهی به شما نوشته است که هم در فوریه 2006، ورود جهان را به بحران سامانه ای جهان شمول، پیش بینی کرده است. در آن پیش بینی، توضیح داد چرا این بحران روی می دهد و برای پرهیز از آن چه باید کرد.
در واقع، حتا اگر یک سال پیش از وقوع بحران، وقتی این گروه هشدار داد بحرانی که سراسر جهان را در بر می گیرد، در حال وقوع است، هنوز می توانستید کاری بکنید. گروه بر آن شد، بطور مرتب، هر ماه یک بار، وضعیت را بسنجد و کارها که باید کرد و کارها که نباید کرد را هشدار بدهد. اینک نیز این نامه را بدان امید می نویسیم که به شما در انجام انتخابهای روشن کمک رسانده باشیم.
نخست یادآور می شویم که این بحران بطور خطرناکی به وخامت می گراید. بتازگی، بمناسبت انتشار بولتن شماره 32 خود (LEAP/E2020)، خطاب به شما، رهبران 20 کشور، اعلان خطر کردیم : شما که در 2 آوریل 2009 در لندن گرد می آئید، هرگاه نتوانید به اموری بپردازید که اساسی هستند و در باره آنها، تصمیم های شجاعانه و نو اتخاذ کنید و این تصمیم ها را تا فصل بهار به اجرا بگذارید، بحران در پایان این سال وارد مرحله «فروپاشی ژئوپلیتیک عمومی» می شود و نه تنها به سامانه بین المللی که ساختار واحدهای سیاسی بزرگ، چون امریکا و روسیه و چین و اتحادیه اروپا را در معرض تلاشی قرار می دهد. آن زمان، 6 میلیارد مردم روی زمین گرفتار بدبختی گشته اند و از شما نیز کاری ساخته نخواهد بود.

● انتخابی که پیش روی شما است، اینست: بحرانی بمدت 3 تا 5 سال و یا بحرانی بمدت بیش از 10 سال؟:
افسوس! از آنجا که شما برای رویاروئی با بحرانی آماده نبوده اید که از نظر وسعت، در تاریخ مانند نداشته است، جز به علامتهای بحران و عوامل فرعی آن نپرداخته اید. شما تصور کرده اید کافی است بنزین و روغن بیشتر به موتور اقتصاد جهان وارد کنید تا بکار افتد. از این واقعیت غافل بوده اید که موتور شکسته است و امید به تعمیر شدنش نیز نیست. یک موتور جدید است که می باید ساخت. زمان شما برای ساختن این موتور نیز تنگ است. زیرا هر ماه که می گذرد، کمی بیشتر سامانه جهانی را خراب تر می کند. وقتی بحران بزرگی روی می دهد، می باید به آنچه اساسی است پرداخت. وقتی یک بحران با بعد تاریخی روی می دهد، تنها انتخاب، با سرعت هرچه بیشتر پرداختن به تغییرهای ریشه ای و کوتاه کردن هرچه بیشتر زمان آن و کاستن از زیان بخشی پی آمدهای آنست. هر گاه این کار انجام نگیرد، کار دیگری انجام می گیرد که تقلا برای حفظ نظام موجود است. در این صورت، زمان بحران دراز و پی آمدهای زیان بخش آن برهم افزوده می شوند. بدین قرار، در لندن، در 2 آوریل، میان بحرانی بمدت 3 تا 5 سال و یا بحرانی بمدتی بیش از 10 سال، شما باید یکی را انتخاب کنید.

● سه پند گروه (LEAP/E2020):
1 – کلید بحران، ایجاد یک پول جدید بین المللی است.
پند اقتصادی اول در یک فکر بسیار ساده خلاصه می شود: کلیدی که قفل بحران کنونی را باز می کند، اصلاح نظام (سیستم = سامانه) پولی بین المللی است که در پایان جنگ جهانی دوم بوجود آمده است. این زمان آنست که یک پول بین المللی جانشین دلار شود. دلار و اقتصاد امریکا، دیگر ستون پایه های نظم اقتصادی و مالی و پولی جهان بشمار نیستند. تا وقتی این مسئله استراتژیک حل نشود، بحران عمیق تر خواهد شد. زیرا قلب بحرانهای فرآورده های مالی مشتق و بانکها و بهای انرژی و... است. پی آمدهایش، از جمله بیکاری گسترده و پائین آمدن سطح زندگی هستند و خواهند بود. بنا بر این حیاتی اینست که این مسئله موضوع اصلی کنفرانس سران 20 کشور در لندن باشد و عناصر اول راه حل پذیرفته و اعلان شوند. راه حل این مسئله نیز خوب شناخته شده است:
راه حل ایجاد یک پول بین المللی است که متکی باشد به سبدی از پولهای کشورهائی که صاحب اقتصادهای بزرگ هستند، یعنی دلار امریکا و یورو از اتحادیه اروپا و ین ژاپن و یوآن چین و خلیل (پول مشترک کشورهای نفت خیز خلیج فارس) و روبل روسیه و... و یک مؤسسه بین المللی نیز آن را اداره کند. کشورها به اندازه وزن اقتصادی خود در شورای مدیره این مؤسسه، عضویت خواهند جست. شما می توانید از صندوق بین المللی پول و بانکهای مرکزی این کشورها بخواهید طرح آن پول و این مؤسسه را برای اجلاسی با شرکت شما در ماه ژوئن آماده کنند. با این هدف که طرح از اول ژانویه 2010، به اجرا در آید. این کار تنها وسیله شما برای مهار بحران است. این تنها وسیله ای است برای عینیت بخشیدن به جهانی کردنی که جهانیان، از رهگذر سهیم شدن در پول که در قلب هر فعالیت اقتصادی و مالی است، در آن سهیم می شوند.
بنظر گروه ما، هرگاه این بدیل گزیده نشود، نظام پولی کنونی که در حال فرو ریختن است، عمرش تابستان 2009 را به پایان نخواهد رساند. و اگر برخی از کشورها می پندارند که با حفظ وضعیت موجود، زمان برخورداری خود را از امتیازهائی طولانی می کنند که نظام پولی کنونی عایدشان می کند، باید بدانند که اگر امروز می توانند در تعیین شکلی نقش داشته باشند که نظام پولی جهانی جدید بخود خواهد گرفت، فردا این توانائی را نخواهند داشت.
انقلاب اسلامی: پولی متکی به سبد پولها تحت مدیریت یک مؤسسه بین المللی، می باید با مدیریت جهانی بازرگانی جهانی همراه باشد. مدیریتی که روابط مسلط – زیر سلطه را با مبادله ای برابر جانشین کند به ترتیبی که در هر جامعه، نیروهای محرکه اش، در رشد آن جامعه بکار افتد. طرح بنی صدر برای جایگزین کردن دلار با سبد ارزها، بعنوان بهای نفت، امریکا و ملاتاریا را خوش نیامد و باتفاق، کودتا کردند. اما به تدریج که تناسب قوا تغییر می کند، دلار نیز ناگزیر جانشین می شود.
2 – هرچه زودتر مجموع بانکها را کنترل کنید:
پند دوم، در اجتماع های پیشین شما، موضوع بحث شده است. بنا براین، تصمیم به این کنترل می باید آسان باشد. می باید از حالا تا پایان سال 2009، یک سامانه کنترل بانکها، در مقیاس جهان بوجود آید و این سامانه تمامی «سورخ های سیاه» را حذف کند. کارشناسان چندین گزینه را به شما پیشنهاد کرده اند. هم در این اجتماع، گزینه را برگزینید. هر وقت لازم شد، بانکها را ملی کنید. این تنها وسیله پیشگیری از اعطای بی حساب و کتاب وامها و باز سازی بحرانی نظیر بحران کنونی است. به افکار عمومی نشان بدهید که توانا به مهار بانکها هستید و از این رهگذر اعتبار جوئید.
انقلاب اسلامی: در پیشنهاد سیاست جهانی توسط بنی صدر، از جمله مهار تمامی «ماوراءملی» ها توسط مدیریتی جهانی آمده است. او بار دیگر، در طرح رشدی برای جهان، (نگاه کنید به سیر اندیشه سیاسی در سه قاره ) بار دیگر این تدبیر را پیشنهاد کرد. هرگاه مجموع ماوراء ملی ها به مهار جامعه جهانی درآیند و نیروهای محرکه در مقیاس جهان، در رشد انسانها و عمران طبیعت بکار افتند، جامعه جهانی را بر خوردار از صلح و در رشد بر میزان عدالت اجتماعی، خواهیم یافت.
3 – هرچه زودتر توسط صندوق بین المللی پول، سامانه های مالی امریکا و انگلستان و سوئیس را ارزیابی کنید:
سومین پند به مسئله ای مربوط می شود که از لحاظ سیاسی بسیار حساس اما اجتناب ناپذیر است. ضرور است که صندوق بین المللی پول، حد اکثر تا ماه ژوئیه 2009، برآوردی مستقل از سه نظام مالی امریکا و انگلستان و سوئیس را که که در قلب بحران قرار دارند، آماده کند. هیچگونه راه حل پایدار را نمی توان بطور کارآمدی به عمل در آورد وقتی هیچ کس نمی داند چه خسرانی بحران در این سه ستون پایه نظام مالی و پولی جهان، ببار آورده است. زمان آن نیست که با کشورهائی براه مماشات برویم که عامل بحران وحشت بار پولی و مالی کنونی هستند.
در پایان نامه، گروه یادآور می شود که اعلامیه کنفرانس می باید کوتاه باشد. از دو صفحه تجاوز نکند و شامل سه یا چهار ایده جدید بیشتر نباشد تا که اعتماد همگان را جلب کند. گروه خاطر نشان می کند که هرگاه این نامه سرگشاده به شما کمک کند در یافتن این احساس که تاریخ در باره شما، بخاطر موفق شدن و یا نشدنتان، مورد قضاوت قرار می دهد، تحریر و ارسال آن بی فایده نبوده است.
◄ لیونل ژوسپن، نخست وزیر پیشین فرانسه (لیبراسیون 6 آوریل ) به واقعیت چهارمی توجه کرده است. همان واقعیتی که بنی صدر بطور مرتب از آن سخن می گوید: سرمایه هائی که در بورس بازیها بکار می افتند، افزون بر 6 برابر سرمایه هائی هستند که در تولید بکار می افتند. به سخن دیگر، شش هفتم نیروی محرکه ای که سرمایه است، در تخریب بکار می رود. کنفرانس سران 20 کشور این واقعیت را مسکوت گذاشت. به سخن دیگر، تصدیق کرد که سرمایه داری تن به اخلاق نمی دهد و از تخریب روز افزون نیروهای محرکه باز نمی ایستد.
تعادل سود سرمایه با مزد کارگران و کارکنان نیز بسود سهم سرمایه برهم خورده است. در حال حاضر، سهم سرمایه 70 و سهم مزد 30 درصد هستند. این عامل نیز، از عوامل بحران و البته جهت یابی سرمایه ها به بورس بازی است.
هرگاه پیشخور کردن و از پیش متعین کردن را بر سه واقعیت بالا بیفزائیم، 6 عامل بحران مورد توجه کنفرانس قرار نگرفته اند. توجه به این عوامل ایجاب می کرد که مهار نیروهای محرکه در مقیاس جهان از اختیار ماوراء ملی ها بدر آید. به سخن دیگر، ماوراء ملی ها تحت مهار یک مدیریت جهانی مردم سالار قرار گیرند و به تخریب نیروهای محرکه پایان داده شود و این نیروها در رشد همآهنگ جهانیان و عمران طبیعت بکار افتند.
توضيح: چین که 2000 میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد، با آنکه خواستار جانشین شدن دلار با پول لبین المللی بود، گذاشت روسیه این خواسته را مطرح کند. اما با آنکه روسیه آشکارا خواستار جانشین شدن دلار با پول بین المللی جدیدی شد، کنفرانس در این باره تصمیم نگرفت. در باره توصیه سوم صندوق نیز تصمیم نگرفت. در باره اداره بانکها و «بهشت های مالیاتی» تصمیمی گرفت که همان نیست که این گروه پیشنهاد کرده است:

تصمیمهای کنفرانس سران 20 کشور در باره افزایش سرمایه صندوق بین المللی پول و پایان بخشیدن به «سربانکی» وقتی سرمایه ها برای فرار از سرمایه به آنها سپرده می شوند و...:

◄ در 2 آوریل 2009، خبرگزاری فرانسه گزارش کرده است:
1 – کنفرانس تصمیم گرفت 1000 میلیارد دلار دیگر به اقتصاد جهان تزریق کند: از آن، 750 میلیارد دلار در اختیار صندوق بین المللی پول برای دادن وام به کشورهای جهان، قرار می گیرد. و
بنا بر ارزیابی کنفرانس، هزینه هائی که این کشورها تا سال 2010 تعهد کرده اند، بالغ بر 5000 هزار میلیارد می شود.
2 – قرار بر به نظم و قاعده در آوردن و قانونمند کردن بازارهای مالی و پولی شد. یک فهرست سیاه از «بهشت های مالیاتی» انتشار یافت.
3 – قرار بر اصلاح سرمایه داری جهانی شد.
4 - قرار بر محدود شدن امتیازات مالی شد که به مدیران بانکها و شرکتها پرداخت می شود. فروش اعتبارات اعطائی توسط بانکها محدود شد و قرار بر تجدید نظر در ضوابط حسابداری گشت.
5 – قرار بر مجازات «بهشت های مالیاتی» شد هرگاه اطلاعات مربوط به مشتریان خود را در اختیار قرار ندهند. اجتماع وزرای دارائی کشورهای عضو، ترتیب مجازات «بهشت های مالیاتی» را که همکاری نمی کنند، خواهد داد. سازمان بازرگانی و توسعه اقتصادی، بمثابه شورای تثبیت امور مالی با اختیارات بیشتر، مأمور اجرای مصوبات می شود.

* فهرست های سیاه و خاکستری کشورهائی که «بهشت های مالیاتی» بشمارند و تن به مقررات بین المللی نداده اند:
● 1 – مراکش 2 – هنگ کنگ 3 – کوستاریکا 4 – مالزی 5 – فیلی پین 6 – اروگوئه. از این کشورها، مراکش و هنگ کنگ (جزء چین است) در سال 2009 تعهد کرده اند مقررات بین المللی را رعایت کنند.
● فهرست خاکستری تیره کشورهائی که سازمان بازرگانی و توسعه اقتصادی در سال 2000 تهیه کرده است:
1 - آندور 2 – آنگیا آنتی گا 3 - باراباد 4 – آروبا 5 – باهاماس 6 – بحرین 7 – بلیز 8 – برمود 9 – جزایر بکر انگلستان 10 – جزایر کیمن 11 – جزایر کوک 12 – دومینیک 13 – جبل الطارق 14 – گروناد 15 – لیبریا 16 – لیتشتاین 17 – جزایر مارشال 18 – موناکو 19 – مونتسرا 20 – نورو 21 – جزایر آنتیل 22 – نیو 23 – پاناما 24 – سنت کیتس اند نویس 25 - سن لوئی 26 – سن ونسان و گرونادین 27 – ساموآ 28 – سن مارین 29 – جزایر ترک و کیکوس 30 – وانوآتو.
● فهرست خاکستری کم رنگ :
1 – اتریش 2 – بلژیک 3 – برونئی 4 – شیلی 5 – گواتمالا 6 – لوکزامبورک 7 – سنگاپور و 8 – سوئیس.
توضيح : ظل السلطان، فرزند ناصرالدین شاه بود که انتقال پول به خارج از ایران را آغاز کرد و یا از آغازگران انتقال دزدیها به خارج از کشور شد. از آن زمان، سوئیس بیشتر از همه، خزانه دار اینگونه پولها شد. در دوران ملاتاریا و مافیاهای نظامی – مالی، انتقال پولهای حاصل از رانت خواری و فساد گسترده به «بهشت های مالیاتی» منتقل شده اند و می شوند.
امری که دانسته نیست اینست که تکلیف پولهائی که در رژیمهای استبدادی دزدیده و به این «بهشت ها» منتقل شده اند و می شوند، چه می شود.

سرمقاله لوموند: در میان درد و رنج، دنیای جدیدی تولد یافت:

◄ لوموند، در سرمقاله 2 آوریل 2009، خبر از تولد دنیای جدید داده است:
گرچه تولد با درد و رنج همراه بود، انجام گرفت و در لندن، دنیائی جدید متولد، کمتر آنگلوساکسون و کمتر لیبرال، شد. 20 سال بعد از سقوط دیوار برلین و 10 سال بعد از شکست کنفرانس سیاتل در باره آزاد سازی بازرگانی، از قرار، تعادل جدیدی شکل می گیرد. تعادلی شکل می گیرد که در عین حال سیاسی و اقتصادی است. در این تعادل، سیاست و اقتصاد، سخت بهم پیوسته اند.
در قلمرو سیاسی، دیدارها میان باراک اوباما و رؤسای جمهوری روس و چین بیانگر تعادل سیاسی جدید است: امریکا، قدرت نظامی اول جهان، همچنان مرکز ثقل سیاسی جهان است. اما از تهران تا کابل و از آنجا تا پیونگ یانگ، بر ناتوانیش شهادت می دهند: واشنگتن، حتی در محدوده ناتو، ناتوان از حل مشکل منازعه هائی است که جهان را به لرزه درآورده اند. باراک اوباما، بخلاف ژرژ بوش، این واقعیت را می پذیرد.
در قلمرو اقتصادی و پولی نیز، این ناتوانی عیان است: سرمایه داری نظامی می نماید که در افق، بدیلی برای آن مشاهده نمی شود. اما اقتصاد لیبرال دیگر بدین معنی که هر چیز کالا است و بازار است که ترتیب خرید و فروش آن را می دهد، نیست. این بازار نیازمند آنست که قرار و قاعده پیدا کند. تا این زمان، بسا سرمایه داری از رهگذر بازار بی قرار و قاعده زیسته است. ریشخند زمانه را ببین! این در واشنگتن (در نوامبر 2008) و در لندن است که پرانتز لیبرالیسم افراطی بسته می شود که 20 سال پیش، توسط رونالد ریگان و مارگارت تاچر باز شد. سرمایه داری نیاز به دولتهای قوی دارد که از نظر مالی و قضائی، بتواند قواعدش را تحمیل کند. و همانطور که گذشته ثابت کرده است «هرکس برای خود» راه حل نیست. بخشی از این قواعد می باید جهان شمول باشند.
نتیجه اینست که فروم تثبیت مالی و پولی که 10 سال پیش در پرده بوجود آمد، امروز، مأمور می شود بازار مالی و پولی جهان را کنترل کند. اما وقتی می گوئیم قواعد بین المللی، گفته ایم حکومت جهانی (اجتماع 20 کشور) و در زمان خود، پول جهانی. بحث ها در باره پایان سلطنت دلار، گویای پایان نقش این پول بمثابه پول جهانی هستند. دلار امریکائی مرجع می ماند اما سلطه آن هم اکنون از سوی روسیه و چین مورد اعتراض است. فردا، یورو، ولو تغییر شکل دهد و یوآن و ین ، نقش های روز افزونی خواهند یافت. چرا که از اتحادیه اروپا و روسیه و ژاپن، از این ببعد، بطور روز افزون، برای کمک به کشورهای در مشکل، استمداد خواهد شد. در نتیجه، نقش صندوق بین المللی پول و مدیریتش افزایش می یابد و تقویت می شود. سران 20 کشور، موفق با گشودن این پرونده ها موفق شد بنیادهای دنیای فردا را بگذارد. حتی پیش از آنکه آتشی را خاموش کرده باشد که اقتصاد جهان را بکام کشیده است.

کارشناسان سازمان ملل: دلار را باید دفن کرد:

◄ در 18 مارس 2009، رویتر، از قول یک عضو گروه، گزارش کرده بود که گروه کارشناسان سازمان ملل متحد به این نتیجه رسیده اند که دلار را بمثابه پول جهانی می باید دفن کرد. به جای آن، سبدی از پولها را نهاد.
اویناش پرسود Avinash Persaud عضو گروه کارشناسان به رویتر گفته است: در کنفرانس سران در لوکزامبورگ پیشنهاد شده است پولی شبیه یورو و یا اکو طلا جانشین دلار بمثابه پول بین المللی شود.
پرسود که رئیس مشاوران Intelligence Capital است و پیش از آن نیز در بانگ مورگان، صاحب مقام بوده است، می گوید: این توصیه یکی از توصیه هائی است که کمیسیون کارشناسان اینترنشنال فایننشال رفورم، در 25 مارس، به سازمان ملل متحد ارائه کرده اند. زمان، زمان مناسبی است برای ایجاد پول بین المللی که اقتصادها در آن شریک باشند.
بانکهای مرکزی ذخایر خود را از پولهای مختلف و طلا ترکیب می کنند. اما پول بین المللی دلار است. ولی دلار بعلت کسر بودجه امریکا و کسر بازرگانی این کشور، دائم گرفتار نقصان ارزش است. برخی ازکارشناسان سازمان ملل بر این نظر هستند که بعلت کاسته شدن ارزش دلار، این احتمال قوی است که بانکهای مرکزی دلارهای خود را بفروشند و این کار موجب سقوط بیش از پیش ارزش دلار شود.
این پیش بینی که بانکهای مرکزی از ذخایر ارزی خود، دلار را حذف خواهند کرد، در طول سالهای 2002 تا 2008 ، بازار پولی را تحت تأثیر خود داشت.
روسیه نیز بنا دارد خواستار ایجاد پول بین المللی جدیدی بگردد. این دولت قصد دارد نظر خود را در کنفرانس سران 20 کشور در 2 آوریل، مطرح کند.
پرسود می گوید: امریکا نیز دل مشغول است. زیرا حفظ دلار بمثابه پول بین المللی، اتخاذ و اجرای یک سیاست اقتصادی را ناممکن می کند وقتی جهانیان از کاهش ارزش دلار ناخرسندند. اینک زمان مناسبی است برای جانشین کردن دلار با پول جدیدی بمثابه پول بین المللی. امروزه، امریکائیان شاکی هستند از این که وقتی کشورهای جهان پول را ذخیره می کنند، کسری ببار می آید. بنا بر این، بهتر است دلار با پولی که از مجموعه ای از پولها نمایندگی کند، جانشین آن شود.
بنظر پرسود، صندوق بین المللی پول و یا سازمانی نظیر آن، اداره پول بین المللی را تصدی کند. دو دلیل بزرگ برای این که صاحبان تصمیم در این باره تصمیم بگیرند، وجود دارند: یکی میل به جانشین کردن دلار با پولی با ارزش ثابت است و دیگری موفقیت یورو که اتحادیه اروپا ایجاد و جانشین پولهای ملی کرد. پیش از آن، مارک آلمان ثبات ارزش و پولی چون پول یونان مرتب ارزش از دست می داد. یورو کشورهای اروپائی را از پولی با ثبات ارزش بالا، برخوردار کرده است.
هرگاه دلار دفن نشود و پول بین المللی جدیدی جانشینش نشود، روند کنونی سبب خواهد شد که در دهه های آینده، یوآن، پول چین، جانشین دلار شود. هرگاه پول جدیدی ایجاد شود، این امر رخ نخواهد داد. بنظر او، چین می خواهد که پولش پول بین المللی شود.

گروه اقتصاددانان پیش بینی کننده بحران، وضعیت اقتصادی 6 گروه از کشورها را در دوران 2013 – 2008 این سان می سنجند:

جهان وارد مرحله فراگیر شدن بحران سیستماتیک جهان شمول شده است. 6 گروه از کشورها با تحولهای بسیار گوناگون در گیر این بحران هستند. بحران مالی عمومی حکم چاشنی بحران سیستماتیک را داشت. بی نظمی های پولی و مالی ماههای اخیر، برانگیزنده بحرانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بود که از این پس به واپسین دوره بحران سیستماتیک جهان شمول ساخت می دهند. در حقیقت، پی آمدهای انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سخت وخامت بار بحران، نه پشت سر که پیشاروی ما قرار دارند.
در این بررسی، ما فراگیر شدن بحران را زمان بندی می کنیم یعنی زمانهائی را معین می کنیم که در آنها، پی آمدهای بحران شروع می کنند به ساخت بخشیدن به سامانه (سیستم) عمومی. سنجیدن وضعیت 6 گروه از کشورها در دوره 2013 – 2008 که در این مرحله، با 4 بحران مالی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رویارویند، بسی سودمند تواند بود.
چراکه اگر سه مرحله اول بحران، اساسا  سراسر جهان را فراگرفت. چرا که همه کشورها در همان سامانه اقتصادی بودند که در 1945 ایجاد شد، مرحله چهارم بحران، بنا بر گروه کشورها، انواع پیدا خواهد کرد. ضربه که وارد آمد، به همه وارد شد اما پاسخ ها به آن یکسان نخواهد شد. تحولهای گوناگون تعادلهای جدید را در طول یک دهه پدید می آورند.
از دید محققان ما، وسعت پی آمدهای بحران در کشورهای مختلف جهان، بستگی دارد به اندازه مقاومت آنها در برابر چاشنی انفجاری پولی و مالی. هراندازه یک کشور در برابر ضربه آن مقاوم تر باشد، بهتر از بحران عبو خواهد کرد. از این رو، ما اقتصادهای کشورهای عمده مناطق بزرگ جهان را ، به 7 معیار می سنجیم. این معیارها عبارتند از :
1 – سهم بخش پولی – مالی در اقتصاد
2 – سهم بخش خدمات در اقتصاد
3 - میزان قرضه خانوارها
4 – کیفیت دارائی های نظام پولی – مالی و خانوارها
5 – مبلغ کسرهای بخش عمومی (دولت و شهرداریها و دیگر مؤسسات عمومی)
6 - مبلغ کسرهای خارجی (کسر بازرگانی و پرداخت ها)
7 - سهم وجوه بازنشستگی های نقد شده از مجموع وجوه بازنشستگی
به بکار بردن این معیارها: گروه ما 6 منطقه بزرگ از کشورها تشخیص داده است. این کشورها اغلب ارتباط جغرافیائی با یکدیگر ندارند اما ویژگی هایشان همسانند.
1 – در منطقه اول، کشورهائی قرار می گیرند که با توجه به 7 معیار، هیچگونه مصونیتی ندارند. امریکا و انگلستان و ایسلند در این منطقه قرار می گیرند.
2 – در منطقه دوم، کشورهائی قرار می گیرند که 5 یا 6 معیار گویای اندازه حساسیت آنها نسبت به چاشنی پولی – مالی است. کشورهای کانادا و مکزیک و سوئیس و مجموع الجزایر بالت و اسپانیا در این گروه قرار می گیرند.
3 – در منطقه سوم، کشورهائی قرار می گیرند که 4 معیار بیانگر اندازه حساسیت آنها در قبال بحران پولی – مالی است. آسیا و هلند و بلژیک در این منطقه قرار می گیرند.
4 - در منطقه چهارم، کشورهائی قرار می گیرند که تنها سه معیار گویای حساسیت آنها نسبت به بحران پولی – مالی است. عمده کشورهای عضو منطقه یورو و اعضای جدید اتحادیه اروپا و و اقتصادهای عمده امریکای لاتین در این منطقه قرار می گیرند.
5 - در منطقه پنجم، منطقه خاصی است. زیرا کشورهائی در آن قرار می گیرند که حساسیت آنها را معیار هشتمی تعیین می کند که عبارت باشد از میزان وابستگی سیاسی و نظامی و مالی – پولی به کشورهای واقع منطقه اول. کشورهای واقع در سواحل خلیج فارس و تایوان و کلمبی در این منطقه قرار می گیرند.
6 - در منطقه ششم، کشورهائی قرار می گیرند که بحران مالی – پولی اثری ناچیز و یا بسیار غیر مستقیم بر اقتصادشان دارد. زیرا این کشورها اقتصادی دارند که بسیار کم رشد یافته است. اغلب کشورهای در راه رشد در این منطقه قرار می گیرند.
مدت چهار مرحله بحران برای هر یک از 6 منطقه را گروه ما ، بر وفق 3 معیار برآورد کرده است:
1 – هر اندازه وسعت پی آمدهای بحران در یک منطقه بیشتر باشد، مدت بحران دراز تر و زمان خروج از بحران دیر تر خواهد شد.
2 - فقدان یک بحران سیاسی و یا یک بحران اجتماعی حاد، از وخامت پی آمدها می کاهد و مدت بحران را کوتاه می کند. بعکس، اگربحرانهای اجتماعی و سیاسی شدت یابد، پی آمدهای بحران را وخامت بارتر و مدت بحران را دراز تر می کند. این گونه کشورها می باید با برقرار کردن تعادل سیاسی – اجتماعی جدیدی این دو بحران را از میان بردارند.
3 - اندازه آمادگی نخبه ها ( و در اندازه کمتری افکار عمومی ) کشور بحران زده برای زیر سئوال بردن نظام کنونی. هر اندازه آمادگی نخبه ها و افکار عمومی کمتر، زمان ماندن در بحران دراز تر و پی آمدهای بحران وخامت بارتر.

شنبه 19 اردیبهشت 1388
 
 
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
نظم جهانی جدید یا آغاز پایان سلطه آنگلوساکسونها بر جهان؟
--------------------
دموکراسی و حقوق انسانی از نظر هابرماس *** دكتر محمد ضميران
--------------------
آنچه آدام اسميت گفت و آنچهه آدام اسميت نگفت. نظرات آمارتياسن درباره بحران
--------------------
پايان كاپيتاليسم ***** هاینر گایسلر
--------------------
سيلاب تند انقلاب انرژي در راه است ********* مهندس محسن قانع بصيري
--------------------
جرأت تفكر ********** دكتر سياوش جمادي
--------------------
افول سارتر، افول روشنفکري ********** افتخاري راد
--------------------
امتناع از انتخاب ***** اسلاوي ژيژك
--------------------
بررسي‌ تاريخي‌ نقش‌ خبرگزاري‌ها در جنگ‌ و صلح گيتا علي آبادي
--------------------
تهران شهر ممنوعه، گزارش اشپيگل ********** ترجمه الهه بقراط
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387