|
بررسي تاريخي نقش خبرگزاريها در جنگ و صلح گيتا علي آبادي |
مقدمه جنگ و صلح دو واژهاي است كه در طول قرن بيستم بسيار مورد استفاده قرار گرفته است. بهجرأت ميتوان گفت كه از ابتداي حضور انسان برروي كره خاكي و آغاز زندگي بشري، قرن بيستم،قرني پر برخورد و در عين حال قرني در جهت پيشرفتهاي انسان بود. صلح براي همه نشانهاي از آرامش و جنگ، ويراني و كشتار است. تلاش انسان براي بهتر زيستناو را وادار به حفظ صلح ميكند. همچنين انسانها براي حفظ دستاوردهاي علمي و صنعتي خودسعي در تثبيت صلح و آرامش دارند، اما گاه جنگ اجتنابناپذير است. جنگ هميشه بر محيط زندگي بشر تأثيرات بلند مدتي دارد و روابط انسانها را از جنبه فرهنگي،اجتماعي، اقتصادي و سياسي دستخوش دگرگوني ميسازد. بسياري از اختراعات و اكتشافات بشردر هنگام جنگ مورد آزمايش قرار گرفته و نتايج مثبت و منفي نيز به بار آورده است. جنگها گونههاي مختلفي دارند; جهاني، منطقهاي و داخلي كه معمولا جهت كسب استقلال و ياتغيير در وضع موجود صورت ميگيرد. پيشرفتهاي انسان باعث شد ادوات جنگي نيز مجهزتر شوند و در نتيجه قدرت تخريب آنها همبيشتر گردد. به موازات اين پيشرفتها وسايل ارتباط جمعي نيز گسترش يافت. بدينترتيب تخريببيش از حد وسايل جنگي و گسترش رسانهها سياستمداران را به اين فكر انداخت تا براي نفوذ واستحكام قدرت خود در سرزمينهاي ديگر از حمله مستقيم خودداري كنند و راه جديدي را برايسلطه برگزينند كه آن سلطه خبري بود. يكي از كارآمدترين ابزارهاي اينگونه سلطه “خبرگزاريها”بودند. هيچگونه فعاليتي در زمينه كسب، انتقال و انتشار اخبار به اندازه فعاليت سازمانهاي خبري برگروه كثيري از انسانها اثر نميگذارد. ميليونها نفر روزانه اخبار گوناگوني را از نقاط مختلف دنيا بهوسيله خبرگزاريهاي جهاني دريافت ميكنند. پيشرفت در فنآوريهاي نوين ارتباطي و استفاده ازكامپيوتر و ماهوارهها باعث شد تا فعاليت خبرگزاريها نيز افزايش يابد و كاربران اين وسايل بهراحتي از اخبار و اطلاعات منتشر شده توسط اين رسانهها مطلع شوند. حال وضعيت جنگي كه در زمان جنگ بر جوامع حاكم ميشود، مشكلات و گرفتاريهايي را نيزبراي رسانههاي خبري در پي دارد. حفظ امنيت ملي منجر به سانسور مطالب شده و آنچه كه ازرسانههاي خبري منتشر ميشود اخبار و اطلاعاتي است كه مراكز نظامي تهيه كردهاند نه رسانهها. امادر اين ميان جنگ امواج را نيز نبايد ناديده گرفت. “تحقيقات مختلف در اوايل دهه 1980 نشان داد كه از هر چهار خبر بينالمللي كه توسط رسانههانقل و مورد استفاده قرار ميگيرد، سه رويداد به وسيله خبرگزاريهاي جهاني مخابره شده است”.(1) اين سازمانها كه گاه كار آنان تحتعنوان خدمات تلگرافي نيز خوانده ميشود، جزئي ازرسانههاي جمعي محسوب ميشوند و نقشي با اهميت را ايفا ميكنند. كار آنها گردآوري اطلاعات واخبار در زماني سريع، با وضعي مطلوب، گزينش گزارشها و تصاوير و سپس ارسال آن بهروزنامهها، ايستگاههاي راديو و تلويزيون و يا هر منبع ديگري است كه با آن در ارتباطند. بسياري از رسانهها توانايي مالي براي ارسال خبرنگار و باز كردن دفاتر محلي و منطقهاي ندارندبه همين سبب براي ارائه اخبار و مطالب بينالمللي به چنين سازمانهايي وابستهاند. ال هستر استاد روزنامهنگاري در ايالات متحده درباره خبرگزاري ميگويد: “يك خبرگزاريجهاني يا بينالمللي را ميتوان به عنوان نهادي تعريف كرد كه شبكهاي به سراسر گيتي گسترده و قادراست غالب نقاط جهان را تحتپوشش خويش قرار دهد. يك خبرگزاري جهاني، مشتريان، اعضا ومشتركيني در سراسر جهان دارد. تعدادي خبرگزاري ملي يا منطقهاي نيز در دنيا وجود دارد كه ازاهميت كمتري در عرصه ارتباطات بينالمللي برخوردارند”.(2) اين تعريف تنها شامل چند سازمان خبري در جهان ميشود كه هركدام هزاران مأمور و خبرنگاردرسراسر گيتي دارند. برخي كشورها نيز داراي خبرگزاريهاي ملي هستند كه به عنوان واسطههاييدولتي يا نهادهايي انحصاري در توزيع و نشر اخبار خارجي عمل ميكنند. اينگونه خبرگزاريهايملي، اخبار ارسالي از سازمانهاي خبري بينالمللي را انتخاب ميكنند و سپس به رسانههاي داخلي ودر نتيجه مصرفكنندگان داخلي خبر تحويل ميدهند. در اكثر كشورها، رسانههاي جمعي مجاز بهدريافت مستقيم خبر از خبرگزاريهاي بينالمللي نيستند و بايد اخبار را از طريق خبرگزاريهايملي ـ دولتي دريافت نمايند. به واقع در اين ميان، خبرگزاريهاي جهان عاملان توزيع مواد خام خبري براي رسانهها وخبرگزاريهاي كوچكترند. در عينحال اين سازمانها با مسائل مختلفي درگيرند، دروازهباني خبر،رقابت، فقدان نيروي انساني، مشكلات مالي و موضوع گزارشها كه مهمترين مسأله نيز موضوعگزارش آنهاست. خبرهاي مربوط به جنگ، جنايت، خشونت و بلاياي طبيعي البته بايد گزارش شوداما اينكه بر آنها تأكيد شود يا نه مورد توجه است. بالزاك نويسنده شهير فرانسوي دريكي از مقالات خود(La Revue Parisienneـ 1840) دربارهخبرگزاري هاواس مينويسد “مشخص است كه آنها به گونهاي كه نشان داده شده است نه تنهاپنهانكارند بلكه قدرتمند هم هستند”.(3) از مشاهده بالزاك درباره عملكرد خبرگزاري هاواس چنين برميآيد، ارتباطي تعيينكننده ورايتنوع مجراهاي خبري موجود در آن زمان براي فروش مطالب به آنها وجود داشته است كه بيشترمحدوديت و انحصاري بودن منبع يا منابع را در برميگرفت.
خبرگزاريهاي جهان از آغاز تا نظم نوين خبرگزاريها فعاليت خود را از قرن نوزدهم آغاز كردند و چهار خبرگزاري معروف هاواس(1835) وولف (1849)، رويتر (1851) و آسوشيتدپرس (1848) از ساير سازمانهاي خبري چونخبرگزاري دانمارك (1864) فنلاند (1887) و يا مجارستان (1881) فعالتر بودند. آنچه به صورت ضمني در خصوص خبرگزاريها از نظرات برميآيد و مشترك است، اينكه، خبرگزاريها را به عنوان يك عامل قدرت مينگرند، اما قدرتي نهان. پنهان بودن اين قدرتنيز باز به خاطرقدرتمند بودن آنهاست كه بيش از آن چيزي است كه عموما درباره آنها تصورميشود. “نمونهاي از اين نفوذ، ترس حكومت روسيه از سلطه خبرگزاري وولف در انتقال اخباربينالمللي بود كه توسط اين كارتل جمعآوري و در روسيه توزيع و منتشر ميشد”.(4) در كنار اينديدگاه، نظر ديگري نيز وجود دارد كه آنها را ابزاري براي تبليغات سياسي (پروپاگاند) ميدانند. ديدگاه اخير طي جنگ جهاني اول، زماني كه برخي از خدمات خبرگزاريها در اختيار قالبهايسياسي ميان حكومتها قرار گرفت، مطرح شد. “كارل بوخر آلماني در سال 1915 خطر انحصاريشدن اطلاعات و اخبار را از طريقخبرگزاريهاي رويتر و هاواس مطرح ساخت”.(5) به نظر او اين خبرگزاريها بيانگر ديدگاههايرسمي دولتهاي خود بودند و بنابراين منابعي محسوب ميشوند كه اطلاعات و اخبار را جهتدارگزارش ميكردند. جهتدار بودن اخبار جزيي از تبليغات سياسي است كه به ويژه در هنگام عملياتجنگي و جنگها مشاهده ميشود. آغاز جنگ جهاني اول در اوايل قرن بيستم باعث شد تا رسانهها به پوشش خبري وقايع جنگگرايش يابند و به تدريج مفهوم حفظ و نگهداري از خبر شكسته شد. در دهه 1930 حالتشبهانحصاري در زمينه فعاليتهاي خبري پايان يافت. جنگ دوم نيز باعث تغييرات اساسي در ساخت سازمانهاي خبري اروپا شد، رويتر بخشعمدهاي از بازار را از دست داد، هاواس در طول جنگ به مالكيت حكومت ويشي در آمد و بخشتبليغاتي ـ تجاري آن از حيطه فعاليتهاي خبري خارج شد. در ايالات متحده دوري از جنگ (ازجنبه بعد مكان) تغيير عمدهاي در خبرگزاري پديد نياورد اما باعث گسترش خبرگزاريهايامريكايي شد كه به دليل گرفتاريهاي فراوان خبرگزاريهاي اروپايي بود. مطرح شدن دكترين جريان آزاد اطلاعات باعث برهم خوردن هر چه بيشتر توازن خبري موجودو نفوذ هر چه بيشتر چهار خبرگزاري بزرگ جهان شد. از اينرو سازمان ملل از طريق يونسكو اقدامبه برقراري تعادل ميان كشورهاي شمال و جنوب كرد. كوشش مداوم يونسكو براي تشويق توسعه وگسترش خبرگزاريهاي ملي و ترتيب دادن وضعيتي براي مبادله اخبار در ميان آنها به ويژه طيزماني كه موج استقلالطلبي در دهه 1960 افريقا را فرا گرفت، قابل توجه بود. “تحليل محتواي خبرگزاريها در سال 1953 در خصوص اعتبار الگوي جريان آزاد اطلاعاتنشان داد كه خبرگزاريهاي ملي از ميان نظام خبري جهاني تحت كنترل چهار خبرگزاري بزرگغرب بوجود آمدهاند يعني خبرگزاري فرانسه، رويترز، آسوشيتدپرس و يونايتدپرس. دو آژانسخبري دنياي كمونيست، تاس (شوروي) و شينهوا (چين) كشورهاي بلوك شرق و كشورهايكمونيستي آسيا را تحتپوشش خبري خود داشتند.” (6) جريان يك سويه اطلاعات و اخبار بينالمللي كه ناشي از نظم نوين بود انتقادهاي فراواني را بهدنبال داشت. از 30 جولاي تا اول اگوست 1975 هلسينكي پايتخت فنلاند شاهد مشاورهاي باحضور سران 33 كشور اروپايي، ايالات متحده و كانادا بود. آنها براي تجديدنظر و امضاي سند مهمي جمع شدند، ارائه سندي مشترك كه در آن ايجاد روابطي صلحآميز بين كشورها و افزايش همكاريهاي بينالمللي در تمام حوزهها از تجارت و صنعت تا فرهنگ و ارتباطات پيشبيني شدهبود. در آن زمان جهان دو قطبي بود و دراصطلاحات سياسي، كاپيتاليسم و سوسياليسم در هلسينكي بهاين توافق رسيدند كه مذاكرات صلحآميز بر جنگ و خشونت كه پارامترهايي در توسعه روابط متقابلآنهاست، ارجحيت دارد. بدنبال اين توافق، توازن جديدي در روابط بينالمللي ميان شرق و غرب پديد آمد. غرب جريان آزاد اطلاعات و عقايد را شرط اوليه همكاري واقعي در ايجاد روابط صلحآميز وبدنبال آن تداوم امنيت بينالمللي ميدانست اما بلوك شرق جريانهاي اطلاعاتي خاص را منشأپيامدهاي ثانوي در وضعيت سياسي ميدانست و براشكال همكاري تأكيد داشت. غربيها معتقدبودند گسترش جريان آزاد اطلاعات خودبخود تشنجزدايي ميكند اما از طرف شرقيها انتخابوسيله براي همكاري فرهنگي و اطلاعاتي جهت بهبود و پيشبرد امنيت مدنظر بود. براين اساستوازن امنيتي و همكاري اين دو گروه فكري، دو شيوه عكس هم داشت، يك شيوه ديدگاههاي امنيتيو صلح را متأثر از مواردي چون جريان آزاد اطلاعات ميدانست در حالي كه شيوه مقابل صلح وامنيت را پيش شرطي براي همكاريهاي بينالمللي ميخواند. طي سالهاي 1978ـ1979 مك برايد گزارشي از كار كميسيون بينالمللي يونسكو درباره مسائلارتباطات ارائه داد. وزيرخارجه پيشين ايرلند كه رياست كميسيون بينالمللي يونسكو را در دسامبر1977 برعهده گرفت، مطالعه درباره مسائل ارتباطات و مقابله با عدم تقابل بينالمللي اطلاعات ونابرابري جهاني ارتباطات را آغاز كرد و در گزارش خود به اين نكته اشاره داشت كه “هماكنون بيشاز 100 كشور از خود، خبرگزاري ملي دارند، هر چند شماري از اين خبرگزاريها، خبرگزاري بهمعناي كلمه نيستند، زيرا كموبيش خود را محدود به دريافت و توزيع اطلاعات رسمي كردهاند وچشم به ارسال از منابع خارجي دوختهاند، از سوي ديگر پنج خبرگزاري بزرگ داراي آنچنان وسايلو تسهيلات فني مرغوبي هستند و از چنان شبكه گستردهاي از خبرنگاران سود ميبرند كه بياغراقبه صحنه خبري بينالمللي سلطه يافتهاند.”(7) براساس همين گزارش، 80درصد خبرهاي بينالمللي از طريق خبرگزاريهاي بزرگ جهانمخابره ميشود آن هم به چندين زبان. اعتقاد براين است كه تنها 10تا 30درصد از خبرهاي اينخبرگزاريها به كشورهاي در حال توسعه اختصاص دارد. نشستها و اجلاسيههاي متعددي تا به امروز برگزار شده است و تصميمات متعددي نيز اتخاذگرديده، اما مشاهده ميشود نفوذ و سلطه خبرگزاريهاي بزرگ همچنان ادامه دارد. در اين مقاله سعي شده است انعكاس مطالب مربوط به دوران جنگ و صلح و نحوه ارائه آنها ازطريق خبرگزاريها به صورتي تاريخي بررسي شود. رويدادهاي مهم جهان از اواخر قرن نوزدهم تا قرن بيستم (برخوردها و درگيريها) جنگ جهاني اول، انقلاب روسيه، استقلال هند، جنگ جهاني دوم، جنگهاي استقلالطلبانه درافريقا، درگيريهاي داخلي در كشورهاي امريكاي لاتين، حمله امريكا به كوبا، جنگ مصر واسرائيل، جنگ ويتنام، جنگ كره، جنگهاي هند و پاكستان، حمله شوروي به افغانستان، جنگ عراقعليه ايران، حمله به كويت، جنگ در بالكان، درگيري ميان كشورهاي تازه استقلال يافته در آسيايميانه و قفقاز، انتفاضه، جنگ بريتانيا و آرژانتين و بسياري ديگر از درگيريهاي داخلي و مرزي ميانكشورها از رويدادهاي مهم اين دو قرن بهشمار ميرود.
جنگ، سانسور و تحريف اخبار اولين نمونه سانسور اخبار جنگي و كنترل دولت بر روي اطلاعات و اخبار طي جنگ بهجنگهاي استقلال امريكا باز ميگردد. ويليام هاموند در خصوص تاريخ جنگهاي ارتش امريكا ميگويد: “زماني كه جورج واشنگتنرهبري ارتش را برعهده گرفت درباره تعداد كشتهشدگان نظاميان انگليسي در مستعمره به صورتمبالغهآميزي اخبار و اطلاعات را ارائه ميداد.”8 “طي جنگهاي داخلي امريكا نيز ابراهام لينكلن به روزنامهنگاران اجازه داد كه همراه سربازان بهمناطق جنگي بروند اما انتشار رويدادهاي خشونتآميز و محرمانه را در روزنامهها ممنوع كرد.”(9) تلگراف مشهور فردريك رمينگتون از هاوانا براي راندولف هرست جالب توجه است. در اينتلگراف آمده بود “همه چيز در اينجا آرام است. هيچ آشفتگي در اينجا نيست. جنگي هم نخواهدبود. ميل دارم برگردم. هرست در جواب گفت: لطفا بمانيد شما تصاوير را جور كنيد من جنگ راجور خواهم كرد.”(10) اين بيان به نوعي نشاندهنده قدرتي است كه رسانههاي خبري دارند. در اوايل قرن بيستم كهجنگ كوبا، اسپانيا و امريكا همچنان ادامه داشت اكثر رسانههاي امريكايي سعي در بيارزش نشاندادن كمكهاي كوبا داشتند و مردم امريكا اطلاعاتشان درباره كوبا به گزارشهايي كه خبرنگارانامريكايي از جبهه ميفرستادند محدود ميشد. اين توهم در آن زمان ايجاد شد كه ارتش آزاديبخشكوبا كار نميكند، نميجنگد و تنها آذوقه نظاميان امريكايي را ميدزدند. خبرنگار خبرگزاريآسوشيتدپرس در كوبا وارد آوردن اين تهمتها اصرار داشت نمونه بارزي از گزارشهايخبرگزاري آسوشيتدپرس چنين است: “افراد كوبايي كه نيروهاي مقدم امريكايي را همراهي ميكنند،برخلاف روش شايسته رفقايشان در گوانتانامو، هيچ ارزش رزمي ندارند. آنها تمام روز در اردوگاهخود در سايه نخلها مينشينند و شبها را با كشيدن سيگار و انباشتن شكم خود از جيرههايعموسام ميگذرانند، در حالي كه پيش چشم آنها جوانان امريكايي با شكم گرسنه و بدون داشتنذرهاي توتون روزها زير آفتاب سوزان به جادهسازي مشغولند و شبها را زيرآسمان پرستاره، تفنگبر دوش به روز ميآورند.(11) در آن زمان هيچيك از فرماندهان امريكايي چنين اخبار تحريف شدهاي را تكذيب نكردند و تنهاپس از پايان جنگ برخي از آنان به تكذيب اين دورغپردازيها مبادرت كردند اما با تمام مقالاتمختلفي كه در برخي روزنامهها در تكذيب اين اخبار منتشر شد، خبرنگار آسوشيتدپرس در كوباماند و به گزارشهاي خود ادامه داد. نمونه ديگري از گزارش خبرنگار آسوشيتدپرس از كوبا چنين است “در اردوگاه قواي امريكا،كلمه كوبايي با فحش و ناسزا همراه است و بهندرت با مهرباني از آنها ياد ميشود، حتي پارهاي ازمحافل پيشبيني ميكنند كه به زودي كار افراد ما با آنها به زدوخورد خواهد كشيد.”(12) اين نوع گزارشها باعث خشم كوباييها شد و شايد نتيجه اين تحريفها و حمله مجدد امريكا بهكوبا در سال 1961 به تعطيلي دفتر خبرگزاري آسوشيتدپرس در سال 1969 انجاميد. طي جنگ جهاني اول و دوم گزارش روزنامهنگاران بهطور رسمي سانسور ميشد. ادارهاي به نام”اطلاعات” توسط دولتها تأسيس شد كه مطالب و عكسها را بازبيني ميكرد و گاه از مطالبميكاست. اين كار تحتعنوان جلوگيري از رواج خشونت در جامعه صورت ميگرفت. “در ويتنام روزنامهنگاران به ميادين جنگ دسترسي داشتند اما در حيطه مقرراتي كه پنتاگون(وزارت دفاع امريكا) وضع كرده بود گام برميداشتند. نظامياني كه از وقايع اطلاع داشتند خلاصهاياز اخبار سايگون را تهيه ميكردند كه جهت مثبتي به اطلاعات و اخبار ميدادند”.(13) جنگ در ويتنام باعث بحث بر سر توقيف برخي از مطبوعات در امريكا شد به ويژه زماني كهروزنامه نيويورك تايمز شروع به چاپ اطلاعات طبقهبندي شدهاي در خصوص جنگ طي سال1971 كرد، نيكسون رئيس جمهور وقت امريكا براي جلوگيري از چاپ اطلاعات بعدي به دادگاهشكايت كرد اما ديوان عالي براساس اولين اصلاحيه قانون اساسي مانع از توقيف روزنامه شد. برخي از روزنامهنگاران اين واقعه را پيروزي در جنگ بر عليه سانسور ميدانستند. اما باپيشرفتهايي كه طي دهههاي 1980 و 1990 در فنآوريها صورت گرفت نوع جديدي از كنترل براطلاعات نيز پديد آمد. “در تهاجم امريكا به گرانادا، پنتاگون اجازه نداد تا كسي از بمباران يك هواپيماي امريكايي كه بهاشتباه بيمارستاني را هدف قرار داده بود آگاه شود. اين واقعه از مصاحبه خبرنگاري با يك پزشك درجزيره معلوم شد.”(14) اشتباهاتي كه رسانههاي خبري در ارتباط با اشتباهات نظاميان صورت ميدهند به دليل كنترلنظاميان بر اخبار و اطلاعات است. در طول جنگ خليج فارس فرماندهي ارتش امريكا اعلام كرد كه 80درصد از بمبارانها توسطبمبهاي هدايت شده ليزري صورت گرفته و اهداف مشخصي را منهدم كرده است اما پس از پايانجنگ معلوم شد تنها 8/8درصد از 84هزارو200 تن بمبي كه به هدفهاي مختلف اصابت كردهبمبهاي هدايت شده بوده است. همچنين در پاناما، پنتاگون تمايلي به اصلاح اين خبر كه سربازانامريكايي از محل اقامت ژنرال مانوئل نوريگا 50 كيلو كوكائين بدست آوردهاند، نشان نداد. در حاليكه پس از آزمايش مشخص شد اين 50 كيلو كوكائين مخلوطي از نشاسته، آرد ذرت و روغن خوكبوده است. بدينترتيب همانگونه كه پيشتر نيز اشاره شد در ميدان جنگ، نظاميان هستند كه اخبار و اطلاعاترا در اختيار مردم قرار ميدهند نه رسانهها. در اين مورد ژنرال توماس كلي يكي از آگاهان نظامي كهدر عمليات جنگي پاناما و خليجفارس هم حضور داشت ميگويد: “مردم امريكا اطلاعات را ازحكومت و دولت بدست آوردهاند نه از مطبوعات و رسانهها”.(15) در اين ميان مردم هم گاه نسبت به اينگونه اطلاعات حساس ميشوند. پس از پايان جنگخليجفارس نظرخواهي از مردم در خصوص مطبوعات با نام مردم و مطبوعات صورت گرفت. “دراين تحقيق از هر 5 نفر امريكايي 4 نفر موافق دخالت نظاميها بر گزارشهاي خبري بودند و آن راراهي مناسب ميدانستند.”(16) هر چند پس از اعلام اين نظرسنجي و صحبتهايي كه افراد ارشد پنتاگون ميكردند اعتراضرسانههاي خبري بلند شد، اما آنها همچنان از اطلاعات و اخبار تهيه شده توسط وزارت دفاع استفادهميكردند. نكته قابل توجه ديگر خود سانسوري برخي از رسانهها در اين زمانهاست. يك نمونه از اينمورد “وقتي عكسي از نعش سوخته يك عراقي به آسوشيتدپرس رسيد، ويراستار گفت اينكوچكتر از آن است كه به تصوير كشيده شود و قابل ارسال باشد.”(17) مذاكراتي پس از جنگ ميان رسانههاي خبري، دولت و مجلس در گرفت و رسانهها امتيازهايي رابراي پوشش خبري اخبار حاوي برخورد بدست آوردند، اما تلاش براي كنترل اطلاعات و تصاويراز ميدان جنگ سومالي تا بالكان نيز ادامه يافت. اما واقعه 11 سپتامبر و نبرد بر عليه تروريسم، موج تازهاي از نگرانيها را در به خطر افتادن آزاديرسانهها برپا ساخت. اقدامات حقوقي و قانوني مختلفي در كشورهاي جهان اعلام، پيشنهاد يا اتخاذشد كه به علت تأثير منفياي كه بر كار رسانهها داشت با اعتراض شديد منتقدان مواجه گرديد. جو ناامني ناشي از حوادث 11 سپتامبر و متعاقب آن جنگ بر ضد تروريسم، فرصتي برايدولتها فراهم كرد تا اقدامات تحديدكنندهاي را به مورد اجرا گذارند. به گزارش “كلمبيا ژورناليسم ريويو” قوانين پنتاگون در زمينه انتشار گزارشهاي جنگي مربوط بهعمليات افغانستان، هرگز تا اين حد سخت نبوده است. تبليغات و اشاعه عمدي اطلاعات نادرست كه در زمان جنگ شايع است، توانايي رسانهها را درتهيه گزارش دقيق و صحيح بيش از پيش كاهش ميدهد. خودسانسوري نيز آسيب فراواني بهتواناييهاي گزارشگران در زمينه جستوجو و انتشار اطلاعات وارد ميسازد.
خبرگزاريها و جهتگيري مثبت و منفي شبكه گسترده و پيچيدهاي كه اخبار و اطلاعات را از ابتدا يعني محل وقوع رويداد به تحريريهروزنامهها و حتي ايستگاههاي راديو و تلويزيوني هدايت ميكند، اهميت نقش گزارشگران و سپسگزينشگران را مشخص ميسازد. فعاليت بيوقفه صدها آژانس خبري در سراسر جهان كه خود بهنوعي نقش گزينشگر را ايفا ميكنند نيز قابل توجه است. همانگونه كه پيشتر نيز اشاره شدگزينشگري يكي از مراحل مهم در خبرگزاريهاست. خبرگزاريها با در اختيار داشتن خبرنگارانمتعدد در پهنه جهان به گردآوري رويدادها ميپردازند، چرا كه كسب و نشر اخبار مهم روز در سراسرجهان از مهمترين فعاليت آنها محسوب ميشود. عدهاي بر اين باورند كه اخبار منتشر شده از طرفخبرگزاريها بدون غرض نيست، چرا كه گاه ديده شده، اخباري كه از اين آژانسها به نقاط مختلفجهان ارسال ميشود بيشتر جنبههاي منفي يك رويداد را در نظر دارند تا اصل مطلب را. براي مثالاز انتقاداتي كه به پوشش خبري رسانههاي امريكايي ميشود،، “عدم انعكاس اخبار توسعه وپيشرفت در جهان سوم و انتشار اخبار حوادث و درگيريها، بحرانها و كودتاها در اين مناطق استكه خود نشانگر تأكيد منفي آنها به رويدادهاي خارجي است.”(18) ژاك الول Jacques Ellul به اين نكته اشاره دارد كه هر رسانهاي براي نوعي تبليغ مناسب است.”(19) تبليغ در معناي “پروپاگاند” از زمان جنگ جهاني اول تغيير يافت. از اين زمان پروپاگاند جنبهمنفي به خود گرفت. اگر تعريف پروپاگاند را چنين در نظر بگيريم يعني سعي هوشيارانهاي كه ازروي قصد انجام ميشود، هدفمند است و داراي منفعت براي مبلغ و براي متقاعدساختن ديگران ازطريق تغيير در نگرشها و عقايد افراد به كار برده ميشود، ميتوان گفت خبرگزاريها در فاصله دوجنگ جهاني چنين بودند. در فاصله دو جنگ بخصوص در زمان به قدرت رسيدن نازيها در آلمان پروپاگاند به اوج خودرسيد. هر اندازه كه جنگ دوم توسعه مييافت روش تبليغكنندگان نيز تغيير ميكرد تا جايي كه گاهدروغ نيز ميگفتند. آنها نه تنها خبر را تحريف ميكردند بلكه جعل ميكردند و درباره رهبرانمخالف، مطالب خلاف واقع ميگفتند. پس از پايان جنگ سر آرتور پونسونبي Sir Arture Ponsonby كتابي تحتعنوان دروغ در زمانجنگ Falsehood in Wartime را منتشر كرد و از ترفندهاي تبليغاتي آن زمان پرده برداشت. “از هنگامي كه دولتهاي اروپايي دريافتند كه بدست آوردن اطلاعات مهمترين و بيشترينمنفعت را براي جامعه بوژوازي در دهههاي آخر قرن نوزدهم دارد، سعي كردند كه با تمام امكاناتخود نه تنها اخبار داخلي بلكه جريان بينالمللي آن را نيز تحتكنترل و نظارت خود در آورند”.20 هاواس، وولف و رويترز كم و بيش به دولتمردان سياسي خدماتي را در زمانهاي مختلف ارائهميدادند و تغييرات گوناگون را براي اخبار به صورت رسمي دريافت ميكردند. اين وضعيت يكدوره زماني را يعني تا آغاز جنگ جهاني اول در برگرفت، اما خبرگزاري وولف هميشه در ميانهمكاران خود ضعيفتر عمل ميكرد. با بروز خشونت و درگيريها خبرگزاري وولف كابلهاي ارتباطي بينالمللي خود را از دست دادبدين معنا كه در شب چهارم و پنجم اوت 1914 تمام كابلهاي ارتباطي خبرگزاري در خارج از آلمانقطع شد. با اين جريان و فقدان وسيله، آلمانها ديگر اطلاعاتي نداشتند و نه تنها در ميدان جنگ بلكهدر حوزه تبليغات سياسي نيز كارايي خود را از دست دادند. پس از اين آتشبازي بزرگ، خبرگزاري آلمان توسط متفقين شكل گرفت. هنگامي كه رژيمنازيها به قدرت رسيد، سعي كرد تا به ترميم خبرگزاري بپردازد و اشتباهي كه در سال 1914 مرتكبشده بود جبران كند. در اين زمان هيتلر و به ويژه گوبلز شروع به شستوشوي مغزي مردم آلمانكردند و در اين راه تمام فنآوريهاي ممكن و شناخته شده، مورد استفاده قرار گرفت. در اين زمانخبرگزاريهاي بزرگ بينالمللي چه آنها كه خصوصي و چه آنها كه دولتي بودند سود سرشاريبدست آوردند در حالي كه خبرگزاري وولف تحريم شده بود. هيتلر يك شركت خبري قوي نياز داشت تا عقايد و آرا او را در سراسر جهان منتشر كند. به اينعلت خبرگزاري وولف و اتحاديه تلگراف را با هم ادغام كرد و اداره اخبار آلمان را شكل داد و براياين اداره در داخل و خارج دفاتر متعددي را ايجاد كرد. اين وضعيت تا آغاز جنگ جهاني دوم ادامهيافت. در اين مدت نه تنها انواع تبليغات سياسي صورت ميگرفت بلكه رشد فزاينده آلمان درسياستهاي بينالمللي نيز پديدار شد. “پس از جنگ جهاني اول خبرگزاري آلمان وجه بينالمللي خود را از دست داد و در اولينكنفرانس بينالمللي خبرگزاريهاي متفق كه در سال 1920 در پاريس برگزار شد، هاواس و رويتر بهرهبري خود در حوزه بينالمللي اخبار با كمك يكديگر تأكيد كردند، بخش وسيعي از مناطق مهم ونواحي كه وولف تا آن زمان پوشش خبريش را برعهده داشت يعني اروپاي شرقي و مركزي به دستاين خبرگزاريها افتاد. در اين زمان وولف فقط اخبار آلمان را به كشورهايي كه سابقا پوشش خبريشان را بر عهده داشت ميفرستاد در حالي كه رويتر و هاواس ساير اطلاعاتي را كه از سراسردنيا دريافت ميكردند، ارسال ميداشتند”.(21) رويتر و هاواس به عنوان خبرگزاريهاي كشورهاي پيروز در جنگ يعني بريتانيا و فرانسه بهترويج سياستهاي ممالك مطبوع خود در اروپاي شرقي و مركزي پرداختند. در اين زمانافكارعمومي جهانيان شكل گرفته بود و نفوذ طرحها و برنامههاي بريتانيا و فرانسه بر عوامل مهمسياسي ديده ميشد. با به قدرت رسيدن هيتلر در سال 1933 تمام وسايل ارتباطي موجود آن زمان دراختيار سياستهاي نازيست قرار گرفت و در دسامبر همان سال نيز “اداره اخبار آلمان” شكل گرفت.گوبلز به رياست اداره منصوب شد و تمام سعي خود را جهت اهداف سياسي رژيم نازي قرار داد. “گوبلز هر روز صبح نزديك به 50 صفحه مطالب خبري را كه توسط كاركنان اداره جمعآوريشده بود بررسي ميكرد. در كنار وزير قدرتمند تبليغات رئيس مطبوعات رايش “اوتو ديتريش” ووزير خارجه نيز سعي در كنترل اخبار اداره داشتند تا براساس منافعشان باشد.”(22) گوبلز دست به تحريف اخبار زد تا مطابق با تبليغات سياسي و اهداف سياسي آلمان باشد هر چندخود تحريف را براي وزارت تبليغات آلمان نميپذيرفت. آن زمان در داخل آلمان اطلاعات ازخبرگزاري به راديو و روزنامهها ارسال ميشد و اين دو رسانه جمعي به دستكاري در افكار عموميآلمان ميپرداختند، براي خارج از كشور نيز اختراع زيمنس كه يك تلگراف بيسيم بود باعثسرعت بخشيدن به ارسال و دريافت خبر شد. “اين دستگاه قادر بود 300 علامت را در هر دقيقهجابجا كند يعني چيزي حدود 60 كلمه. در سال 1935 تمام دفاتر در خارج از كشور با دستگاه بيسيمبه اداره مركزي خود در برلين متصل شدند. اداره اخبار آلمان همچنين به انتشار اخبار از اروپا و بهاروپا توسط دو موج كوتاه مبادرت كرد. اين اداره تعداد فاتر خود را از سال 1938 كه 24 دفتر بود به30 دفتر در اروپا طي سال 1939 رساند. اما به غير از مصر و اورشليم در آمريكاي شمالي، افريقا،خاورميانه و خاور دور كه حيطه كاري خبرگزاريهاي جهاني ديگر بود دفتري نداشت.”(23) هدف اين خبرگزاري آلماني ايجاد رقابت اقتصادي در دادوستد خبري بود همانگونه كه سايرخبرگزاريها انجام ميدادند. يك روزنامهنگار امريكايي به نام “گراو” در خصوص نقايص و كاستيهاي تبليغات آلمان طيجنگ جهاني دوم ميگويد: “آلمانها اولين اداره تبليغات سياسي (پروگاند) را در ايالات متحده ايجادكردند با اين اميد كه در افكار عمومي امريكا نفوذ كنند. اما اين وضعيت به عنوان يك امتياز بزرگبراي بريتانيا و فرانسه تبديل شد و آنها آموختند كه اين اشتباه آلمانيها را تكرار نكنند. از اين رو باموفقيت توانستند حاكميت خود را به نحوي ترتيب دهند كه مردم امريكا نيز از آنها حمايت كنند.”(24) “گراو” به تحليل مطالب خبري خبرگزاريها در آتن، بوداپست، هلسينكي، كپنهاك، پراگ و تيراناطي يك هفته يعني از ششم سپتامبر تا 13 سپتامبر 1937 پرداخت و اين نتايج را بدست آورد:(25)
اين تحقيق نشان داد كه در آن سال اوج قدرت رژيم نازي در ارسال مطالب خبري براي مناطقمختلف جهان بوده است. اما با پايان جنگ، آلمان همه چيز را از دست داد. پس از پايان جنگ “خبرگزاريهاي بينالمللي غرب در مورد رويدادهاي كشورهاي جهان سومدو نكته را بيش از ساير نكات مورد توجه قرار دادند. در واقع رويدادهاي خشونتآميز و سوانحبيش از پيشرفتهاي صنعتي اين كشورها در كانون توجه آنهاست.”(26) تحقيقي در سال 1983 درباره عدم صحت و درستي در نگارش اخبار بينالمللي نشان داد كهچگونه بعضي از مطالب خبري نادرست نوشته ميشود، تغيير در نوشتهها چه نوع تأثيرات معنايي بههمراه دارد و چرا دبيران و ناشران چنين تغييراتي را ايجاد ميكنند. سعي در تغيير يك مطلب خبريبراي داشتن ابهامي كمتر، اين احتمال را دارد كه ويراستار مطلب آن را به صورتي نادرست در آورد.در اين ميان روزنامهنگاران معمولا واژههايي را انتخاب ميكنند كه داراي جاذبه و كششي خاصباشد. به وضوح ميتوان تفاوت كيفيت نگارش بين خبرهايي كه درباره ملل “شمال” و ملل نه چندانبرگزيده و شناخته شده “جنوب” وجود دارد را ديد. اين مسأله باعث افزايش شكايت كشورهايجنوب بر عليه رسانهها و آژانسهاي خبري شمال شد. انتقادي كه منجر به پذيرش نظم نوين جهانياطلاعات و ارتباطات از طرف يونسكو گرديد.(27) تغييراتي كه از دهه 1980 تا به امروز در فنآوريها و نحوه استفاده از آنها پديد آمده، نقشخبرگزاريها را نيز دستخوش دگرگونيها كرده است. برپايي شبكههاي تلويزيوني ماهوارهايهمچون سي.ان.ان و يا گسترش ساختاري بنگاه سخنپراكني بريتانيا در سطح جهاني از طريقماهواره باعث شد تا برخي از خبرگزاريها نيز به ايجاد شبكههاي تلويزيوني مبادرت ورزند يا آن راگسترش دهند و حتي از طريق اينترنت، سايتهايي براي خود راهاندازي كنند. با توجه به اين مواردامكان اطلاعرساني در هر زمان وجود دارد. در عينحال تحريك و هدايت افكارعمومي نيز شكلديگري به خود گرفته است “در ماه اوت 2001 چهار عنوان مهم خبري شبكه سي.ان.ان دربارهدرگذشت يك خواننده پاپ جوان، مقالاتي در خصوص كساني كه داراي وظايف گوناگوني هستند،فهرستي از افراد مهم احزاب و همچنين درباره شخصي بود كه زبان سگها را ميفهمد و آن راترجمه ميكند، دور ميزد. اما با وقوع حوادث 11 سپتامبر ناگهان همه چيز تغيير كرد. آنچه از اينشبكه و ساير شبكهها پخش شد جشن فلسطينيان و پاكستانيها به مناسب وقوع اين رويداد وتسليت دولتهاي متحد امريكا به اين كشور بود. در پايان آن روز مطالبي ديگر نيز ارائه شد كه در آنبه خوبي عناصر خبر اين واقعه معرفي شد ـ چه كسي، چه، چه وقت، كجا و چگونه ـ در ميان مطالبانتقادي، خبرنگاران اسنادي را ارائه دادند كه منشأ تروريست را در خاورميانه نشان ميداد.”(28)
خبرگزاريها و صلح از طرف يونسكو در اواخر دهه 1970 مجموعه طبقهبندي شدهاي در تحليل ابزارهاي بينالملليشامل مقررات ملي و بينالمللي اصول اخلاقي روزنامهنگاري به رسميت شناخته شد، مقايسهتعدادي از مقررات با اسناد بينالمللي منجر به در نظر گرفتن هفت موضوع شد كه اولين آن صلح وامنيت و دوم تبليغات جنگ بود. در واقع يكي از وظايف مهمي كه رسانهها ميتوانند آن را به خوبيانجام دهند بر هم نزدن صلح و حفظ امنيت است. اما طي قرن بيستم صلح به معناي واقعي آن وجودنداشت مگر آن كه در نظر بگيريم هرگاه جنگ نيست پس صلح است. واژه صلح فقط در برگههايترك مخاصمه ديده ميشود. “در گردهمايي بينالمللي كه توسط روزنامهنگاران برگزار شد، يوهان گالتونگ نشان داد كهگزارش اخبار حاوي برخورد به عنوان واكنش و رفتاري است كه تنها در خط “ما ـ آنها” و “برنده ـبازنده” است. روش روزنامهنگاري بر اي صلح گاه در اثر پيروزي و يا هنگام آتش بس قابل دسترسياست. اما روش واقعي روزنامهنگاري براي صلح زماني درست است كه جهت آن با هدف “برنده ـبرنده” در نظر گرفته شود صلحي بدون خشونت، خلاق و مولد.” (29) اما اگر در نظر بگريم كه وقتي جنگ نيست پس صلح حاكم است “جريان صلح در چنين اوضاعيمنوط به وجود نداشتن هيچ نوع خشونتي بين طرفهايي است كه معمولا در حال جنگند مثل زمانيكه سوريه و اسرائيل و يا كره شمالي و جنوبي برخوردي ندارند. در اين مواقع، گاه برخوردهايآرامتر چون وقوع كودتا در كشورها نيز در نظر گرفته ميشد مثل كودتا در فيجي و يا ساحل عاج”.(30) اما پوشش اخباري كه حاوي برخوردند در زمان صلح به منطقه جغرافيايي بستگي دارد. با در نظرگرفتن ارزشهاي خبري به ويژه ارزش مجاورت جغرافيايي ارائه اخبار متفاوت است. پوشش خبري وقايع در تيمور شرقي براي رسانههاي ژاپن، جريان صلح ايرلند شمالي براي رسانههايبريتانيا و عمليات خشونتآميز جداييطلبان باسك اسپانيا براي رسانههاي فرانسه اهميت بيشتريدارد. از طرفي برجسته كردن اخبار برخي مناطق به ارزش خبري “ملل برگزيده” گالتونگ نيز بستگيدارد. برخورد و نزاع فلسطينان و اسرائيل انعكاس خبري بيشتري در رسانههاي ايالات متحده وبريتانيا دارد در حالي كه طي جنگ داخلي كنگو كه در سال 2000 در گرفت و نزديك به يك ميليوننفر كشته شدند در بهترين شرايط، رسانههاي جهان تنها 8 مرتبه در آن باره به انعكاس اخبارپرداختند.”(31) در مقابل جهت دادن اخبار و در نظر گرفتن جنبههاي منفي، نبايد جنبه مثبت عملكرد رسانهها رانيز ناديده گرفت. در بسياري از موارد اين رسانهها هستند كه به عنوان ناظر و اهرمي براي نظارت براعمال دولتمردان فعاليت ميكنند. مخالفت با جنگ و ايجاد فضاي صلحآميز از خواستههاي بسيارياز روزنامهنگاران است. “براساس بررسي و تحقيقي كه كنگره امريكا انجام داد مشخص شد در خارج از مرزهاي خود ازسال 1945، امريكا 70 بار عمليات نظامي انجام داده كه برخي به رهبري و برنامهريزي ادارهاطلاعات و امنيت امريكا بوده است.”(32) خبرنگاران مخالفت خود را با جنگ و كشتار انسانهاي بيگناه به صورت افشاگري فجايع نشانميدهند براي نمونه در 12 آوريل 1999 ناتو يك قطار غيرنظامي را برروي يك پل در يوگسلاويبمباران كرد كه 9 كشته برجاي گذاشت. دو روز بعد در 14 آوريل، هواپيماهاي ناتو آوارگان آلبانياييرا نزديك به كوزوو بمباران كردند كه 70 نفر جان خود را از دست دادند. در ابتدا اخبارتكذيب شد امادر نهايت ناتو مجبور به واكنش گرديد و از سرويس جهاني بيبيسي مطلب چنين مطرح شد “اينتنها يك برخورد نظامي نبود بلكه پروپاگاندي (تبليغات سياسي) بود كه توسط صربهاييوگسلاوي انجام شد، ناتو برنده جنگ تبليغاتي نيست”.(33) در سال 2000 نوار ويدئويي اين بمباران از رسانهها به نمايش درآمد و ناتو اعلام كرد خلبانمزبور زماني براي فكر كردن نداشته و با ديدن قطار برروي پل آن را هدف قرار داده و منهدم كردهاست. به هر شكل ناتو پوشش منفي اين خبر را خنثي كرد. اما بمبي كه بر سر آوارگان فرود آمده بودنيز توسط رسانههاي خبري منعكس شد. پس از يك هفته ناتو جواب قانعكنندهاي نيافت و تنها بهتفاوت فكرها و انديشهها اشاره كرد و اينكه نتيجه اغتشاش خرابي و زيان است.
خبرگزاريها در جنگ و صلح گاه جنگها باعث پا گرفتن سازمانهاي خبري و خبرگزاريها شد مانند خبرگزاري يوگسلاويكه در بحبوحه جنگ جهاني دوم يعني نوامبر 1943 فعاليت خود را آغاز كرد و يكي از معتبرترينخبرگزاريها محسوب ميشود. در سپتامبر 1973 طي برگزاري چهارمين كنفرانس سران كشورهايغيرمتعهد در الجزاير، خبرگزاريهاي 10 كشور غيرمتعهد قرار گذاشتند براي انتشار اخبار با يكديگرهمكاري نمايند و در ژانويه 1975 اين همكاري به همت كشور يوگسلاوي به اجرا در آمد و از آنتاريخ تانيوگ نقش هدايتكننده خبرگزاري غيرمتعهدها را برعهده دارد. بررسي اخبار ارسالي توسط اين خبرگزاري نشان ميدهد كه براي اولينبار بعضي از وقايع مهمجهاني توسط تانيوگ فرستاده شده است، اخباري چون تهاجم به كوبا در سال 1961 حمله بهچكاوسلواكي در سال 1968، آزادي سايگون در سال 1975 و يا سقوط چائوچسكو در روماني بهسال 1989. اما مطالب خبرگزاريهايي چون رويتر نيز قابل توجه است، در سال 1918 اين خبرگزاري اولينآژانس خبري بود كه پايان جنگ جهاني اول را اعلام كرد، در سال 1956 رويتر اولين خبر مربوط بهتقبيح استالين توسط خروشچف را منتشر كرد، رويتر همانگونه كه در سال 1961 خبر ساختن ديواربرلين را براي اولينبار منتشر كرد، خبر فروپاشي آن را نيز در سال 1989 منعكس كرد. اين خبرگزاري30 سال دفتر خود در برلين شرقي را حفظ كرد. برخي مطالب ارسالي توسط آسوشيتدپرس نيز از اين قرار است: در سال 1858 اولين خبرمستقيما از طريق كابل اقيانوس و از اروپا دريافت شد. اين خبر حاوي 42 واژه و به صورت خلاصهدر خصوص وقايع هند بود، و خبر چنين بود: شورش سركوب شد، سراسر هند آرام شده است.شايد بتوان گفت آسوشيتدپرس اولين سازمان خبري بود كه توانست خبرنگاران خود را به جبهههايجنگ بفرستد و از آن زمان به بعد اين شيوه ادامه دارد (از سال 1861 در زمان جنگهاي داخليامريكا) از سال 1906 اين خبرگزاري اصطلاح “خبر فوري” يا فلاش را متداول ساخت. در سال1969 خبر قدم نهادن انسان برروي كره ماه را ارسال كرد. در عين حال مشكلات فراواني از دستگيري تا اعدام خبرنگاران خبرگزاري آسوشيتدپرس بهويژه طي جنگ جهاني دوم را نبايد ناديده گرفت كه خطرات جاني و مشكلات اين حرفه را به خوبينشان ميدهد. اما در مقابل بررسي اخبار و اطلاعات منتشر شده توسط خبرگزاريهاي شوروي و اصولا دقتدر بيانيه خبرگزاري تاس كه در اسناد يونسكو موجود است رويه و روش اين خبرگزاري مشخصميشود. اگر ساير خبرگزاريها به نحوي اخبار را ارائه ميدادند كه مردم آنچه را كه آنها ميخواهنددريابند و از آن نتيجه گيرند. روش و سبك خبري تاس متفاوت بود. اين خبرگزاري براي حفظ منافعشوروي بوجود آمد و براي شكل دادن به افكار عمومي در جهت صحيح قرار دادن آن فعاليتميكرد. تاس مستقيما در قبال شوراي وزيران اتحاد جماهير شوروي مسئوليت داشت و هدفش ارائهتصويري صلحطلبانه از حزب كمونيست و دولت بود. انتشار اطلاعات پيرامون دستاوردهايسوسياليسم واقعي در زمينههاي علمي، اقتصادي، فرهنگي و همچنين تبليغ درباره شيوه زندگي درشوروي و برملا كردن مضرات ايدئولوژي بورژوازي از ديگر اهداف تاس بود. اين خبرگزاري بيندو جنگ جهاني فعاليت خود را به عنوان يك سازمان خبري جهاني آغاز كرد و پس از پايان جنگجهاني دوم نفوذ خود را با به دست گرفتن كنترل آژانسهاي خبري رژيم هيتلري در اروپاي شرقي بهاوج رساند و تا دهه 1950 كه پرده آهنين به دور كشورهاي بلوك شرق كشيده شد مجبوربود باخبرگزاريهاي غربي رقابت كند ولي پس از استقرار رژيمهاي كمونيستي در اين سرزمين تاس دراروپاي شرقي به صورت يك نيروي اصلي در آمد و منبع عمده اطلاعات شد، بدينترتيب وولفنفوذ خود را در شوروي از دست داد. با توجه به اين مقايسه ميتوان گفت خبرگزاريها به بعضي از مناطق جهان توجه خاصي دارند بهعنوان مثال، به دنبال سردي روابط لهستان و شوروي كه ناشي از درگيريهايي در داخل لهستان بود،خبرگزاري لهستان (پاپ) بيشتر از اخبار خبرگزاريهاي غربي استفاده كرد. درپي فروپاشي شورويو خروج لهستان از نفوذ شوروي آماري كه وزارت امورخارجه لهستان ارائه داد نشان از اين داشتكه در كشور لهستان 148 نماينده رسانههاي جمعي خارجي از 35 كشور جهان فعاليت داشتند وخبرگزاريهاي مهم جهان اهميت زيادي براي مسائل لهستان قائل بودند. طي يك سال در آن زمانخبرگزاري فرانسه 1700، رويتر 1600، آسوشيتدپرس و “افه” اسپانيا هر كدام 1200 و چين 400مطلب اعم از مقاله، عكس و اطلاعات گوناگون در مورد لهستان تهيه و ارسال كردند. از مقايسه اخبار كه نمونههايي از آن ذكر شد ميتوان به اهداف خبرگزاريها پي برد. تبليغ،پيشرفتهاي علمي، اطلاع جهانيان از آنچه كه در كشورهاي ضعيف و در حال توسعه ميگذرد هركدام به نحوي در اطلاعات و اخبار خبرگزاريها مشهود است. عدم توازن و تعادل در اطلاعات براي آنچه كه تحتعنوان توازن اطلاعاتي ميان كشورهاي شمال و جنوب مطرح است ميتوانمواردي را برشمرد: 1. پيشرفتهاي تكنولوژيكي و سرمايه فراوان خبرگزاريهاي بزرگ كه آنها را به صورتسازمانهاي چند مليتي مطرح ميكند.34 آماري از درآمد خبرگزاريها از سال 1918 نشان ميدهد كهبريتانيا (18/6درصد)، هند (13/2 درصد)، اروپا (11/9 درصد)، خاور دور (6/1 درصد) و امريكايشمالي (0/3 درصد) را به خود اختصاص داده بودند. اين درصدها در سال 1938 براي بريتانيا (28درصد)، هند (24/4 درصد)، خاور دور (14/1 درصد)، اروپا (8/2 درصد) و امريكاي شمالي (0/3درصد) برآورد شده بود. اما در سال 1979 درصدها براي اروپا و بريتانيا در كل 59درصد و به دنبالآن امريكاي شمالي (17درصد)، آسيا (11 درصد)، افريقا (7درصد)، خاورميانه (3درصد) وامريكاي جنوبي (3درصد) تخمين زده شد.35 با توجه به ارقام و اعداد مشخص است كه اروپا به نسبت زمان جنگ رشد فزايندهاي داشته است. تعداد دفاتر، كاركنان و وسايل مورد استفاده خبرگزاريهاي بزرگ با خبرگزاريهاي بسياري ازكشورها متفاوت است. در مقام مقايسه به عنوان نمونه، آسوشيتدپرس 145 دفتر محلي و 95 دفتربينالمللي در 78 كشور جهان دارد. خبرگزاري رويتر با سرمايه 359 بيليون پوند و با منفعتي 657 ميليوني در سال 2000 نزديك به15درصد افزايش سود را نسبت به سال 1999 داشت. اين خبرگزاري 18 هزار كارمند در 204 شهراز 100 كشور جهان دارد. در مقابل خبرگزاري تانزانيا كه با كمكهاي مالي يونسكو كمي دچار تحول شد. از 20 دفترمنطقهاي كه خبرگزاري به راه انداخت تنها يك دفتر جاده مناسب براي عبور و مرور وسايط نقليهداشت. در دسامبر 1982 برنامه توسعه ارتباطات سازمان ملل 40هزار دلار در اختيار خبرگزاري قرارداد اما راه طولاني پيشرفت با اين مبلغ طي نميشود. در نتيجه اين خبرگزاري از خبرهايخبرگزاريهاي بزرگ استفاده ميكند. آنتارا خبرگزاري اندونزي نيز تنها سه دفتر خارجي در هامبورگ، كوالالامپور و توكيو دارد و 27دفتر محلي در داخل كشور. در اين ميان برخي از خبرگزاريها مانند “پرستراست هند” و يا “برناماي مالزي” تعداد كاركنان ودفاترشان در خارج از كشور بيشتر است. به اين ترتيب نوعي عدم تعادل و توازن ميان خبرگزاريهاي جهان وجود دارد. هر چند بيشترخبرگزاريها، خبرگزاري ملي ـ دولتي محسوب ميشوند. 2. عدم همكاري ميان كشورهاي منطقه يا همسايه. هر چند پيمانهاي همكاري و تعدادخبرگزاريهاي منطقهاي كم نيست اما همكاري و تبادل خبر ميان آنها كمتر ديده ميشود. بيشتررويدادها در حالي كه در اين كشورها رخ ميدهد ابتدا به نيويورك، لندن و يا پاريس ميرود، سپستنظيم شده مجددا به كشورهاي مبدأ برميگردد. اين ناشي از عدم همكاري مناسب ميان كشورها و يادر مواقعي عدم اطمينان به خبرگزاريهاي ملي و منطقهاي است. 3. بررسي دقيق و موشكافانه. گاه تفاوتهاي فرهنگي و نگرشهايي كه در يك جامعه عادي ومعمولي تلقي ميشود براي وابستههاي مطبوعاتي خبرگزاريها كه با فرهنگ ديگري به آن كشوررفتهاند جالب و عجيب است. عكس و تصويري كه از بعضي صحنهها و رويدادها گرفته و ارسالميشود تفاوت ديدگاهها را نشان ميدهد. حال اگر در داخل خبرنگاران و روزنامهنگاران نيز بهبعضي رويدادها وراي در نظر گرفتن فرهنگ و نگرش جامعه نگاه كنند، ميتوان از ارسال برخيمطالب و رويدادها جلوگيري كرد. حاشيهنشيني شهرهاي بزرگ از جمله مواردي است كه براي يكجامعه گاه عادي تلقي ميشود، اما نحوه زندگي، سر و وضع ساكنان و مواردي اينچنيني مورد توجهاكثر خبرنگاران خارجي قرار ميگيرد. 4. مالكيت خبرگزاريها. خبرگزاريهاي بزرگ جهان تحت مالكيت خصوصي هستند. بدين معناكه با توجه به نحوه شكلگيري اين سازمانها به غير از خبرگزاري هاواس كه سلف خبرگزاريفرانسه محسوب ميشود، و رويتر در دوران جنگ هيچكدام از چهار خبرگزاري بزرگ، دولتي و ياحتي نيمه دولتي نبوده و نيستند. اما اكثر خبرگزاريهاي جهان دولتي و يا به صورت غيرمستقيم باكمكهاي مالي دولت تغذيه ميشوند. “نوام چامسكي مواد اوليه خبر را در عبور از صافيهايي ميداند. او معتقد است در اين فراگرد،خبر نهايتٹ به محصولي بيآسيب تبديل ميشود و عرصه كلام و تفسير را محدود ميكند. يكي از اينصافيها هم مالكيت خصوصي رسانهها و تمركز اين مالكيت در دست معدودي از نخبگان درامريكاست.)36(
نتيجهگيري آنچه مشخص است هيچ خبرگزاري يا سازمان خبري بدون تعريف ايدئولوژي خاص خود بهاهداف سياسي موردنظرش دست نمييابد. افكارعمومي پوياست، مردم علاقهاي ندارند كه مطالبيبه آنها تلقين شود اما گاه ترجيح ميدهند وقايع و رويدادهاي جاري را در ذهن خود به تصوير كشند. همه ميدانند اطلاعات هدفمند، از گذشته تا به امروز وجود داشته و خواهد داشت و اخبار صرفٹخنثي وجود ندارد. خبرگزاريها به عنوان ناقلان مواد اوليه خبر بايد بدون هر نوع دخل و تصرف وتنها در شكل يك وسيله انتقال خبر مطالب را ارائه دهند. اما عوامل مختلفي از مالكيت خبرگزاريها،پيشرفتهاي فني و اختلافات فرهنگي و ايدئولوژيكي سر راه اين وظيفه است. به گونهاي سنتيمالكيت خبرگزاريها به صورت خصوصي، نيمه دولتي و يا دولتي و به صورت تعاوني مطرحميشود. توجه به خبرگزاريها با در نظر گرفتن پيشرفتهاي تكنولوژيكي و ورود ماهوارههاي گوناگوندر عين حالي كه كمك زيادي به ارسال و تهيه خبر كرده است اما تا حدودي از نفوذ آنها كاسته. ارسالاخبار از جنگ خليج فارس تا به امروز شكل جديدي به خود گرفته، تا پيش از فرود نخستين موشكو آغاز جنگ خليج فارس كه ميليونها نفر از تلويزيون شاهد آن بودند كسي به خوبي جنگ رااحساس نكرده بود چرا كه اكثرٹ از طريق تلكس خبرگزاريها اخبار به روزنامهها و يا رسانههايديگر ارسال ميشد و پس از آن مردم در جريان وقايع قرار ميگرفتند. بدين ترتيب شبكههاي خبري “سي.ان.ان” و يا “بي.بي.سي” تأثير بيشتري بر مردم دارند. از طرفيايجاد سايتهاي مختلف توسط خبرگزاريها در اينترنت و دسترسي در هر زمان به اطلاعات اينسازمانهاي خبري، نقش آنها را دگرگون ساخته است. تا پيش از دو دهه اخير اخبار خبرگزاريها بهعنوان منابعي موثق و مهم از طريق تلكس به روزنامهها و ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني ارسالميشد و در اين مراكز نيز گزينش مجددي براي ارائه به مردم اعمال ميگرديد اما امروز ديگر چنينصافيهايي وجود ندارد و هر كس كه يك دستگاه كامپيوتر داشته باشد با اتصال به شبكه اينترنتميتواند از اطلاعات ارسال شده توسط خبرگزاريها مطلع شود. از اينرو ترويج جنگ و يا صلح بهراحتي امكانپذير است. امروز اصطلاح جهانيشدن به تدريج در خبرگزاريها نيز وارد شده است. جهانيشدن از سال1964 ميان احزاب دموكرات مسيحي در اروپا و در مناطق مختلف امريكاي لاتين مورد بررسي قرارگرفت. اما جنگ سرد و رشد جنبشهاي استقلال طلبانه موجب شد تا خبرگزاريها نظر خود را بهمشكلات مقدماتي بر سر راه توسعه اين مناطق معطوف كنند. بتدريج توجه بيشتري به اشاعه وترويج جريان اطلاعات به شكل افقي جنوب ـ جنوب كردند. آنها به تشويق كشورهاي جنوب و تازهاستقلال يافته به سمت توسعه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و حتي در سطوح ديگر پرداختند. در پياين نفوذ و فشارهاي سياسي بود كه خبرگزاري اينترپرس با كمك گروه غيرمتعهدها در جهت نظمنوين بينالمللي اطلاعات تشكيل شد و به سرعت در امريكاي لاتين، حوزه كارائيب، افريقا، آسيا وخاورميانه گسترش يافت. “از ديدگاه اين خبرگزاري جهاني شدن جايگزين برخوردهاي شرق وغرب و شمال و جنوب در دوره پس از جنگ جهاني دوم شده است.37 در واقع شكل جديدي از نفوذ و اعمال قدرت سياسي بر برخي از كشورهاي جهان از طريقجهانيشدن شكل ميگيرد. اما تا كشورهاي در حال توسعه سرمايه كافي، نحوه استفاده از فنآوريهاي جديد و نيروهاي آگاهنداشته باشند. همچنان براي كسب اخبار و اطلاعات متكي به رسانههاي خبري ديگر به ويژهغرباند.
پينويسها 1. ال هستر. بنگاههاي خبر فروشي بينالمللي چگونه شكل گرفتند؟ مترجم رضا غالبي. مجله سروش. سال ششم، ش 248، 6مرداد 1363، ص 25. 2. همان منبع. ص 25. 3. Boyd-Barrett, Oliver and Tehri Rantanen. "The Globalization of News". London. Sage Publication, 1998. p. 7. 4. Ibid. p. 7. 5. Ibid. p. 7. 6. Ibid. p. 9. 7. مك برايد، شن. يك جهان و چندين صدا، ارتباط در جامعه امروز و فردا. ترجمه ايرج پاد. تهران، سروش، 1357، ص 86. 8. Sharkey, Jacqueline E. "War, Censorshp and the First Amendment". Media Studies Journal. Vol. 1. Summer 2001. p. 20. 9. Ibid. p. 20 10. فونر، فيليپ اس. تولد امپرياليسم، تاريخ جنگ كوبا، اسپانيا، امريكا. ترجمه نظامالدين سليماني، تهران، انتشارات چاپپخش. تابستان 62، جلد دوم، صص 69ـ70. 11. همان منبع. جلد سوم. ص 27. 12. همان منبع. ص 32. 13. Sharkey, Jacqueline E. "War, Censorship and the First Amendment". Media Studies Journal. Vol. 1. Summer, 2001. p. 21. 14. Ibid. p. 22. 15. Ibid. p. 23. 16. Ibid. p. 23. 17. Ibid. p. 24. 18. Chang Tsan-Kuo and Jae-Won Lee. "Factors Afectional Gatekeepers Selecition of Foreigen News: A National Survey of News Pappers Editors". Journalism Quaterly. Vol. 69. No. 3. Fall 1992. p. 556. 19. Ellul, Jacques, Propaganda. (New York: Alfred A.Knopf 1965) p. 24. 20. Schulze Schneider, Ingrid. "News Agencies as Tools of Political Power: The DNB (Deutsches Nachrichten Buro) under the Nazi Regime". Madrid 1991. Fac. De ciencias de la information. p.1. 21. Ibid. pp. 3-4. 22. Ibid. p. 5. 23. Ibid. pp. 8-9. 24. Ibid. p. 11. 25. Ibid. p. 13. 26. Pinch, Edward T. "The flow of News: An assessment of the Non-Aligned News Agencies pool". Journal of Communication. Autumn 1978. Vol. 28. No. 4. pp. 163-171. 27. Bell, Alle. "Telling it like it isn't: Inaccuracy in Editing International News". Gazette 1983. Vol. 31. p. 185-203. 28. Mindich, David T.Z. "September 11 and it's Challenge to Journalism Criticism". Journalism, Theory, Practice and Criticism. Vol. 3. No. 1. April 2002. ppp. 22-23. 29. Fawcett, Liz. "Why Peace Journalism Isn't News". Journalism Studies. Vol. 3. No. 2. May 2002. p. 213. 30. Hawkins, Virgil, "The Other side of the CNN Factor: The Media and Conflict:. Journalism Studies. Vol. 3.No. 2. May 2002. p. 229. 31. Ibid. p. 229. 32. McChesney, Robert W. "The US News Media and World War III". Journalism, Theory, Practice and Criticism. Vol. 3. No. 1. April 2002. p. 15. 33. McLaughlin, Greg. "rules of Engagement: Television Journalism and NATO'S "Faith in Bombing" during the Kosovo Crisis 1999". Journalism Studies. Vol. 3. No. 2. May 2002. PP. 259. 34. Asok, Mitra. "Information Imbalance in Asia". Asian Mass Communication research and information centre. 1975. p. 3. 35. Boyd-Barrett, Oliver. "Global News Agencies". The Globalization of News. London. Sage. 1998. p. 31. 36. شعارغفاري، پيروز. تبليغ سفيد و سياه و خاكستري. رسانه، ويژهنامه آموزشي، ش 1، تهران، 1373، ص 40. 37. Giffard, C.Anthony. "Alternative News agencies". The Globalization of News. London. Sage. 1998. p. 191.
|
|
|
|
سهشنبه 29 مرداد 1387 |
|
|
|