«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 26 | صفحه: 1 از 3
اسلام سياسي و مسئله لائيسيته
در لائيسته جدايي بنياد حكومت (در تعريف state نه government) از بنياد دين تفكيك مي‌شود. اما در لائيسته بي‌تفاوت، بنياد حكومت نسبت به دين بي تفاوت مي‌شود. جدايي، يك معناي سلبي و منفي نسبت به رابطه حكومت و دين افاده مي‌كند. اما در مفهوم بي‌‌طرفي نوعي دفاع از آزادي و برابري انسان در مناسبات سياسي استنباط مي‌شود. از نظر من لائيسته جدايي، لائيسته تبعيض است و طرفداران اين لائيسته اغلب با انگيزه‌هاي دين‌ستيزي از چنين لائيسته‌اي دفاع مي‌كنند. اصل اول و دوم لائيسته در قانون 1905 فرانسه، مبني بر تضمين آزادي وجدان و تضمين آزادي پيروان اديان، با استعانت از پرهيز از هر نوع كمك به اديان مختلف، ناظر به چنين لائيسيته‌اي است. در طرحی که در سال 1946 برای قانون اساسی ارائه و در رفراندوم رد می‌شود، به صراحت از لائیسیته بي‌طرف یاد شده است. برابر با ماده 13 این طرح: «آزادی وجدان از طریق بی‌طرفی دولت نسبت به همه اعتقادات و ادیان تضمین می‌شود. این آزادی به ویژه با جدایی کلیسا و دولت و با لائیک شدن اولیاء امور و آموزش عمومی تضمین می‌شود6». همچنین گزارش کمیسیون ستازی که در خصوص منع حجاب در مدارس دولتی اظهار نظر می‌کند (به نقل از کتاب آقای شیدان وثیق) نشان دهنده همین تعریف از لائیسیته است.
لائیسته بی‌طرفی سالها بعد خیلی هم بی‌طرف نماند، بلکه به لائیسته همکاری با دستگاه کلیسا روی آورد. گی آرشه در فصلی با عنوان لائیسته نوین نمونه‌هایی از این همکاری را که شامل قانون رژیس دبره می‌شود، در کتاب خود شرح می‌دهد. لائیسته جدایی مربوط به سالهای 1905 تا 1912 است، از آن زمان تا کنون اشکال مختلفی از لائیسته از بی‌تفاوتی تا همکاری به عرصه عمل در آمده است. آقای شیدان وثیق در کتاب خود تنها در بخشی که به مسئله حجاب اسلامی در مدارس فرانسه می‌پردازد، اشاره‌ای به لائیسته بی‌طرفی دارد. گویی اینکه از نظر او، جوهره لائیسته چیزی جز جدایی و تفکیک دین از حكومت نیست. سایر روشنفکران سکولار و لائیک ایرانی نیز بنا به واکنش‌هایی که نسبت به حاکمیت دینی دارند، لازم مي‌بينند تا بدون توجه به جوهر واقعی لائیسته، و بدون توجه به تجارب کشورهای لائیک و فرآیند لائیزاسیون در این کشورها، تنها بر وجه جدایی و لائیسته جدایی تأکید کنند. گویی اینکه بدون جدایی دین از حکومت، امر لائیسته در چرخ دنده‌های فرهنگ گیر می‌کند.
ادامه مطلب
چهارشنبه 25 فروردین 1389
 نظرات(0)
اسلام سياسي در مواجه با سكولاريزاسيون
جوامع مسیحی اروپایی بدون روند سکولاریزاسیون نمی‌توانستند به جوامع باز و دموکراتیک تبدیل شوند. وقتی مختصات فرهنگی و مذهبی این جوامع را از مطالعه می‌گذرانیم، خواهیم یافت که چگونه روند سکولاریزاسیون به مثابه یک ضرورت برای ایجاد یک جامعه رو به توسعه و پیشرفت و یک جامعه دموکراتیک مطرح بود. با وجود این مشخصه‌ها در ملل مغرب زمین، و فقدان این مشخصه‌ها در جامعه ایرانی- اسلامی است که می‌گوییم، فرایند سکولاریزسيون در ایران و حتی برای ایجاد روند دموکراتیزاسیون در ایران بی وجه است.
پیشتر اضافه کنم که جریان سکولاریزاسیون در هر جامعه یک فرآیند سه وجهی است. در یک وجه با سکولاریزاسیون جامعه مواجه هستیم و در وجه دیگر با سکولاریزاسیون دولت و دستگاه‌های سیاسی روبرو هستیم و در وجه سوم با فرآیند سکولار شدن دین روبرو هستیم. آشکار است که کُند و یا تعطیل شدن فرآیند سکولاریزاسیون در هر وجه مانع گسترش فرآیند سکولاریزاسیون در وجوه دیگر می‌شود. دولت سکولار، دولتی است که احکام و آداب دینی در اداره نهادهای سیاسی و در مشروعیت آن بی‌تأثیر است. جامعه سکولار، جامعه‌ای است که از اهمیت دین در تصمیم گیری‌های اجتماعی و در کسب و کار کاسته می‌شود و دین سکولار، دینی است که وجه عقلانی بر وجه ایمانی آن پیشی می‌گیرد و جامعه مؤمنان احکام دینی را به حیث عقلانیت و به حیث تأثیرگذاری در زندگی و کسب و کار آنها، می‌پذیرند. در چنين جامعه‌اي علقه‌های ایمانی و تعبدی محض سست می‌شوند. بدین‌ترتیب فرآیند سکولاریزاسیون، نه کوشش داشت تا دین را از صحنه زندگی حذف کند و نه کوشش داشت تا بنیاد دینی را از بنیاد سیاسی تفکیک کند. از نظر آنچه که به جامعه مربوط می‌شد، تنها کاهش اهمیت نقش دین مورد نظر بود، نه حذف آن و نه حتی بی‌اهمیت شمردن آن. این کاهش به ترتیبی که در ادامه
ادامه مطلب
چهارشنبه 18 فروردین 1389
 نظرات(2)
اسلام سياسي و آغاز افراط گرايي
تبديل اسلام بنيادگرا به اسلام افراطي و اسلام تروريسم از زماني آغاز مي‌شود كه تهديدها جدي‌تر مي‌شوند. از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي كه نقطه آغاز يك نوع بديل سازي براي ملل ستمديده بشمار مي‌آمد، تهديدها جدي مي‌شوند. مكمل اين تهديدها گروه‌هاي افراطي هستند كه قادرند واكنش‌هايي از جنس تهديد نشان دهند. در حقيقت تهديد كننده و تهديد شوند يك مدار بسته قهر به وجود مي‌‍آورند، كه عامل تداوم حيات يكدگر مي‌شوند. تروريسم در يك عبارت، جريان جابجا كردن مبارزات رهايي بخش با ستيزه‌جويي و خشونت‌گرايي است. اما اين جابجايي جز در فضاي ستيز و خشونت ممكن نخواهد شد. امكان نداشت كه فضاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي يك جامعه خالي از خشونت و ستيز باشد، و در آنجا شاهد پيدايش تروريسم باشيم. خشونت‌ها و ستيزها تنها به خشونت‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي يك جامعه محدود نمي‌شوند، خشونتهايي كه جامعه و دولتها عليه جوامع ديگر اعمال مي‌كنند، نيز بخش مهمي از فضاي ستيز و خشونت هستند. نظام بين‌الملل سرمايه‌داري نخستين عامل اصلي گسترش خشونت در جهان است. تكنولوژي‌هاي سرگرمي كه امروز به كمك تكنولوژي‌هاي رسانه‌اي مرزهاي سياسي و جغرافيايي را در مي‌نوردند نخستين و مهمترين عامل گسترش خشونت هستند. عامل ديگر، مبارزه دول غرب با بديل سياسي انقلاب اسلامي بود. بطوريكه بسياري از نظريه پردازان غرب خود را روياروي يك جنگ ايدئولوژيك و يك جنگ تمدني مي‌ديدند. ادامه مطلب
پنج‌شنبه 13 اسفند 1388
 نظرات(0)
رويارويي با اسلام سياسي
اگر به رشته‌اي از تضادها و تعارضات اشاره شود، خواهيم يافت كه جريان تبديل اسلام سنتي به اسلام بنيادگرا و از آنجا تبديل اسلام بنيادگرا به اسلام خشونت‌گرا و تروريسم، فرآورده يك رشته از تضادها و تعارض‌ها و تبعيض‌هايي است كه در مناسبات داخلي و خارجي کشورهای مسلمان، به ويژه از بعد از پايان جنگ دوم در وجود آمده‌اند. بنابراين اظهار نظر، از يك سو وجود تضادهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي درون كشورهاي مسلمان، و افزون بر آنها وجود تضادهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي كه از سوي مناسبات جهاني در روابط بين الملل وجود دارند، مي‌توانند در فهرست عوامل گرايش به بنيادگرايي و افراط گرايي محسوب شوند. مضاف بر اين عوامل، بايد توجه داشت كه جامعه ايران هيچگاه بطور جدی شاهد رويارويي روشنفكران با جامعه مسلمانان نبوده است. همانطور كه تاريخ نويسان عصر مشروطيت تا آغاز و پايان نهضت ملي ايران گواهي مي‌دهند، روشنفكران نه تنها روياروي انديشه ديني برنخواستند، بلكه بسياري از آنها با تمسك به مبادي ديني، جامعه را به آراء خود دعوت مي‌نمودند. فهرستي از روشنفكران آن ايام و آثار آنها نشان مي‌‌دهد كه نه تنها اين رويارويي وجود نداشت، بلكه كوشش‌ها جهت جلب جامعه مسلمانان به فكر و انديشه ترقي صورت مي‌گرفت. ادامه مطلب
دوشنبه 19 بهمن 1388
 نظرات(0)
اسلام سياسي و بنيادگرايي
بنيادگرايي عبارت است از بسط سنت‌گرايي از حيطه شخصي به حيطه اجتماعي. به عبارتي، آن دسته از پيروان اديان و آئين‌هاي مختلف كه با حفظ انديشه سنت گرايي، بنيادهاي ذهني خود را به حيطه اجتماعي تعميم مي‌دهند، بنيادگرا محسوب مي‌شوند. در تمام اديان و آئين‌هاي مختلف، و حتي در آئين‌هاي ضد ديني مانند ماركسيست‌هاي ارتدوكس، تا آنجا كه سنت‌ها در حيطه شخصي قرار دارند، با انديشه بنيادگرايي فاصله پيدا مي‌كنند. اما به محض انتقال اين سنت‌ها به حيطه اجتماعي، جنبه بنيادگرايي پيدا مي‌كنند. اما چرا سنت‌گرايي وقتي از حيطه شخصي به حيطه اجتماعي پا مي‌گذارد، به بنيادگرايي تبديل مي‌شود؟ به اين دليل ساده كه، سنت‌گرايي به مجموعه عقايد و باورهايي گفته مي‌شود كه در يك صورتبندي ثابت (فرماسيون) نقش بسته‌اند، در حالي كه جامعه با عقايد، سائق‌ها و گرايش‌هاي مختلفي كه در حال تحول و تطور دائمي است، روبروست. بنيادگرايي به صورتبندي‌هاي اجتماعي (فرماسيون) و ميزان سازگاري اين صورتبندي‌ها با عقايد خود بي توجه است. طرفداران بنيادگرايي تنها با اين طرز تفكر که داراي مسئوليت شرعي و آئيني هستند، كوشش دارند تا بنيادهاي ذهني خود را بر جامعه اعمال كنند. ادامه مطلب
یک‌شنبه 11 بهمن 1388
 نظرات(2)
اسلام سیاسی و جنبش های اجتماعی
امروز تنها در ایران نیست که دین اسلام ماهیت سیاسی خود را بازیافته است. پس از فروپاشی بلوک شرق و از میان رفتن و یا حداقل کمرنگ شدن بدیل مارکسیزم، به مثابه بدیل مبارزه با نابرابری‌ها و تبعیض‌ها، دین اسلام بنا به ذات سیاسی خود و بنا به مضامین برابری خواهانه، در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی مردمان ستمدیده حضور دارد. بسیاری از دول، از وجود و ظهور چنین بدیلی هراس دارند. در مقاله بعدی، تحت عنوان اسلام سیاسی و تروریسم نشان خواهم داد که چگونه این دول برای بی اثر کردن اسلام سیاسی و ترساندن جهانیان با چنین بدیلی، کوشش دارند تا با روش‌های خشونت آمیز، اسلام سیاسی را که می توانست عامل روشنگری و روشنفکری و آزادی ملل ستمدیده باشد، به اسلام بنیادگرا و خشونت گرا تبدیل کنند. بدین ترتیب، مردمان ستمدیده به جای تمسک به اسلام سیاسی همان راهی را می روند که از دل آن اسلام حکومت و قدرت بیرون می آید. این آن اسلامی است که هم از یک سو می توان جهان را از وجود آن به وحشت انداخت، و هم می توان آن را به مدار بسته قهر و خشونت فراخواند. اینک به منظور روشن شدن حقیقت لازم می دانم تا یک رشته بحث درباره این حقیقت به میان آورم، که چگونه و چرا بر خلاف آنچه که از ذات اسلام، سیاست و آزادی بیرون می تراود، نمی توان از این ذات حکومت و قدرت بیرون کشید ادامه مطلب
شنبه 21 آذر 1388
 نظرات(8)
تفاوت‌ها و تضادها در انسان و جامعه در مناظره مكتوب با علي مزروعي(بخش پاياني)
تقسيم كار و تخصص‌گرايي عامل از خود بيگانگي انسان است. تقسيم كار انتخاب و آزادي را از انسان سلب مي‌كند، مضاف بر آنكه تقسيم كار اغلب بر اساس ساخت نظام طبقاتي است. وقتي ساخت نظام طبقاتي را برنتافتيم، تقسيم كار به مشاركت در كار تغيير مفهوم مي‌دهد. و تخصص‌ها مانع از بازگشت انسان به خويشتن نمي‌شوند. و هم از اين روست كه تئوريسين‌هاي جديد مديريت براي كاستن از جريان تبهگني انسان به وسيله تقسيم كار، مسئله سيال شدن وظايف را مطرح كرده‌اند. توفلر پيش‌بيني كرده بود كه تغيير در مناسبات توليد، ما را به عصر فراغت نزديك مي‌كند. امروز آن روزي است كه توفلر حدود چند دهه پيش، پيش بيني كرده بود. اما توفلز نظام سرمايه‌داري را درنيافت و در محاسبات خود نگنجانده بود. در نيافت كه چگونه اين نظام فراغت انسان را با انواع سرگرمي‌ها پر مي‌كند و سرگرمي‌ها پايه نظام توليدي نوين مي‌شوند. چيزي كه من در نوشته‌هاي خود آن را عصر اينترتايمنتيسم ناميده‌ام. در حالي كه عصر فراغت در دسترس بود و فرصت براي پركردن تضادها و از بين بردن تبعيض‌ها در دسترس بود، نظام سرمايه‌داري با تغيير پايه‌هاي توليد، تجاوز بر تجاوز افزود و روشنفكران نيز با فريفتگي در برابر نظام سرمايه‌داري بين‌الملل و توسعه مباني فكري اين نظام در مفاهيم تجارت آزاد، رقابت آزاد، جهاني سازي، توسعه بازار، مبارزه با تروريسم و... بياني يافتند كه تا ساليان دراز اين تجاوزها را تضمين كردند. بخشي از دغدغه‌ها و راه حل‌هاي اين دوستتان در تغيير انديشه راهنماي همين روشنفكران است. مقالاتي چون پايان روشنفكري؟ پايان انقلاب؟ پايان ايدئولوژي؟ زبان شناختي بيان آزادي و بيان قدرت، جهان بيني موازنه‌ها و... در راستاي اين كوشش‌ها بودند. ادامه مطلب
دوشنبه 26 اسفند 1387
 نظرات(1)
جامعه آرماني و انديشه راهنما، در مناظره مكتوب با علي مزروعي
شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، فقدان يك انديشه راهنما در خور فرهنگ ايراني است. از عهد باستان تا كنون انديشه‌ها و فرهنگ‌هاي مختلفي به ايران وارد شده‌اند. دو موج اسلام‌گرايي و يوناني‌گرايي از مهمترين آنها بودند. دموكراسي، آريستوكراسي و منطق سه پيام مهم فرهنگ يوناني بودند. و انديشه برابري، يكتاپرستي و رستگاري مهمترين شاخصه‌هاي فرهنگ اسلام‌گرايي شمرده مي‌شدند. خود ايرانيان از عهد باستان واجد فرهنگ برابري و انسان‌دوستي بودند. حاصل جمع و تفريق اين سه فرهنگ اين بود كه پيام دموكراسي و برابري از ورودي فرهنگ‌هاي يوناني و اسلامي حذف شدند و پيام‌هايي چون آريستوكراسي و منطق در انديشه‌ورزان ايراني جذب شدند. اين پيام‌ها وقتي كنار يكتاپرستي و رستگاري قرار گرفتند، هم از محتواي ايراني بودن خارج شدند و هم از برقراري يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، عاجز ماندند. هر چند دموكراسي در يونان بر اصل نابرابري و فلسفه آريستوكراسي شكل گرفت، و جامعه مدني عصر ييامبر همين دموكراسي را بر اصل برابري تجربه كرد، اما آنچه كه در انديشه‌ورزان ايراني و اسلامي ادامه پيدا كرد، تجربه‌هايي نبودند كه با دو عنصر ذاتي فرهنگ ايراني يعني برابري و انسان‌گرايي، همآواز باشند. نتيجه اين شد كه انديشه ايراني همواره در كشاكش دهر از پيوند با عناصر برابري و آزادي بازماند. سه انقلاب بزرگ در يك صد ساله اخير، مي‌توانستند هر يك نقطه شروع همآوازي يك جريان انديشه باشند؛ اما از نابختياري مردم اين سرزمين بود كه به دلايل استبداد ديرپاي ايرانيان از يك سو و مصرف‌گرايي روشنفكران از سوي ديگر، تجربه‌‌هاي انديشه راهنماي آزادي و برابري در نيمه‌هاي راه متوقف شدند. باشد كه با ادامه گفتگو ميان روشنفكران اين سرزمين، تجربه‌ها از راه يافتن يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، با يكديگر پيوند برقرار كنند. ادامه مطلب
دوشنبه 19 اسفند 1387
 نظرات(1)
عدالت، آزادي و رقابت مناظره با علي مزروعي بخش يكم
مقدمه
گفته مي‌شود جامعه ايراني فاقد جريان انديشه است. در طول تاريخ اين سرزمين، انديشه‌ورزان بسياري بوده‌اند كه كوشش‌هاي بس سترگي در راه ايجاد و برقراري يك انديشه ملي و مولد انجام داده‌اند. اما از نابختياري مردمان اين مرز و بوم بود كه انديشه‌ها هنوز ظهور پيدا نكرده، يا در كانون خود سركوب مي‌شدند و يا به موجب مصرف‌گرايي غالب روشنفكران، در نيمه راه از تجربه باز مي‌ماندند. شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، عدم گفتگو ميان روشنفكران باشد. و هم از اين روست كه انديشه‌ها در جزايري پراكنده و بيگانه با يكديگر، هريك ساز خود را مي‌نوازند. مضاف بر همه نابختياري‌ها، زماني است كه دانسته شود روشنفكران ما اغلب با زبان يكديگر بيگانه هستند و اين از آن روست كه علاوه بر عدم گفتگو، آثار انديشگي يگديگر را از مطالعه نمي‌گذرانند. نويسنده اين مقاله كه از ديرباز دغدغه برقراري جريان انديشه را در سرداشته است، به ابتكار خود اين گفتگو را ايجاد نمود. هر چند اظهار نظر در باره مقاله يكي از نويسندگان را مي‌توان به نوعي از خودگذشتگي و پشت سر گذاشتن كيش شخصيت ذكر كرد، و اين كاري است كه توسط هيچ روشنفكر درجه دوم و سوم هم انجام نمي‌گيرد، اما نويسنده را به هدفي كه به برقراري جريان انديشه منجر مي‌شود، نزديك مي كند. ناگفته پيداست كه اگر حوصله و برخورد صادقانه آقاي رجبعلي مزروعي وجود نمي داشت، شايد اين تجربه نيز خيلي زودتر از اينها در همان آغاز راه متوقف مي‌شد. در همين راستاست كه نويسنده از همين جا آمادگي خود را براي ادامه اين مباحث با تمام جريانات روشنفكري و به ويژه آن دسته از روشنفكراني كه از ايده اصلاحات طرفداري مي كنند، اعلام مي‌كند.
مناظره حاضر در سه بخش منتشر مي‌شود، و اگر در طول بحث پاسخ هاي آقاي مزروعي كوتاه‌تر مي‌آيند، اين به عهده او بود كه كوتاه سخن بگويد و يا شرح بيشتري در باره ديدگاه‌هاي خود ارائه دهد. چنانچه وقتي متن را به پايان بردم به ايشان خاطر نشان شد كه او مخير است كه مطالب ديگري را پس از بازبيني كل متن بدان بيافزايد. اما او انتشار همين متن را بلامانع دانستند.
ادامه مطلب
دوشنبه 12 اسفند 1387
 نظرات(2)
موقعيت روشنفكران و سياستمدارن در تئوري و عمل
كسانيكه بر اين نظر هستند كه كار روشنفكري نظريه‌سازي است و در سياست عمل ندارند و يا از اين بيشتر معتقدند كه روشنفكران نبايد در سياست عمل داشته باشند و متقابلا معتقدند كه يك سياستمدار نبايد به كار روشنفكري بپردازد، در حقيقت برداشتي ثنويت‌گرا و سراسر تناقض آميز از رابطه روشنفكري و سياست ارائه مي‌دهند. اين نظر از خود نمي‌پرسد كه روشنفكري بدون عمل چيست و در كدام ساحت فكري داراي معني است؟ همچنين از خود نمي‌پرسد كه اگر روشنفكري را نه به عمل ونه به سياست، كاري نيست، آيا روشنفكري را جز خيالبافي كردن و حرف‌هاي ذهني زدن و به قول عوام جز «شر و ور» گفتن كاري هست؟ اگر دغدغه روشنفكري و كار اصلي روشنفكري پرداختن به حقيقت است، آيا واگذاردن سياست از سوي روشنفكران، معنايي جز وانهادن كار سياست به سياستمداراني كه در كار قرباني كردن حقيقت پيشي جسته‌اند، دارد؟
آقاي تقي رحماني در گفتگو با روزنامه اعتماد ملي مي‌گويد : «اصلا‌ح‌طلبان به منجي نياز ندارند، به عمل‌گرا نياز دارند. بين كسي كه خوب حرف مي‌زند با كسي كه خوب عمل مي‌كند بايد تفاوت قائل شد. بايد بين مرد سياست و مرد روشنفكر تفاوت باشد، مرد سياست و عمل مي‌خواهيم نه روشنفكر3» آقاي رحماني در ادامه با مقايسه آقاي خاتمي به عنوان يك روشنفكر، به دو نمونه از سياستمداراني كه مثل او حرف نزدند، اما بهتر از او عمل كرند و ...
ادامه مطلب
شنبه 3 اسفند 1387
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
نظم جهانی جدید یا آغاز پایان سلطه آنگلوساکسونها بر جهان؟
--------------------
دموکراسی و حقوق انسانی از نظر هابرماس *** دكتر محمد ضميران
--------------------
آنچه آدام اسميت گفت و آنچهه آدام اسميت نگفت. نظرات آمارتياسن درباره بحران
--------------------
پايان كاپيتاليسم ***** هاینر گایسلر
--------------------
سيلاب تند انقلاب انرژي در راه است ********* مهندس محسن قانع بصيري
--------------------
جرأت تفكر ********** دكتر سياوش جمادي
--------------------
افول سارتر، افول روشنفکري ********** افتخاري راد
--------------------
امتناع از انتخاب ***** اسلاوي ژيژك
--------------------
بررسي‌ تاريخي‌ نقش‌ خبرگزاري‌ها در جنگ‌ و صلح گيتا علي آبادي
--------------------
تهران شهر ممنوعه، گزارش اشپيگل ********** ترجمه الهه بقراط
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387