|
گوش هاي ناشننواي اسطوره ها بخش دوم |
|
هيتلر در جايي گفته است، اگر بنا باشد روزي ما از جهان برويم، درها را چنان پشت سر خود خواهيم كوفت كه از صداي آن گوش هاي جهان كر شوند. آيا مرگ هيتلر در آن زمان، آنقدر سهمگين و سنگين بود كه اكنون پس از گذشت 50 سال، آثار و ارتعاشات ناشي از غرش درها، به تازگي پرده از گوش ها دريده است؟ براستي چرا گوش هاي جهان كر شده است؟ آيا نه، هيتلر زمانه و توتاليتاريسم زمانه اي در كار بود كه با رفتن او گوش هاي جهان را كر نموده است؟ آيا اين صداي انفجار مدرنيزم نيست كه در پي مرگ خود، درهاي جهان را چنان بهم كوبيد كه گوش جهانيان كر شده است؟ آيا پست مدرن ها همان امواج كر كننده اي نيستند كه مدرن ها پس از خود در فضاي فرهنگي جهان منتشر كرده اند؟ آيا شدت امواج انفجار چنان بود كه ديگر گوش شنوايي در جهان نماند؟ آيا اين صداي انفجار ناشي از همان تراكم «زيادت اطلاعات» نيست كه به جاي آگاهي آفريني، چنان ماهيت يافت كه نه چشمي براي ديدن ماند و نه گوشي براي شنيدن؟ مگر نبود هايدگر كه به تعبيري مي توان او را واسطه و ميانجي توتاليتاريسم هيتلر و پست مدرنيزم ناميد. آيا او نزد روشنفكران متهم نيست كه با توتاليتاريسم هيتلر همكاري داشته است؟ آيا او نبود كه با تقديس نژاد آلمان و نقدهايي كه به علم و تكنولوژي مدرن وارد ساخت، انديشه هاي خود را دستاويز توتاليتاريسم گرداند؟
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 20 آبان 1383 |
|
نظرات(0) |
|
|
|