|
تضادها و تعارضات در نظام مديريت |
در واقع مديريت تكنوكراتيك (فن سالار) محصول گسست ميان انديشه مدرن و مظاهر تمدني مدرنيسم است. اين مديريت تنها در دوران حاضر نيست كه گريبان نظام مديريت را تنگ كرده است. از همان آغاز كودتاي 1299 تا پيش از انقلاب، ماهيت مديريت و ماهيت تكنوكراتها و بوركراتها و تا كارگزاران سياسي و فرهنگي، در هاله فرهنگي تكنوكراسي تعريف ميشوند. كودتاي رضا شاه دست آوردهاي مشروطيت را كه شامل بنيادهاي فكر آزادي بود، از ميان برد و جريان توسعه را در نيم تنه پايين جامعه شروع كرد2. به عبارتي، جامعه ايراني و به ويژه نظام مديريت در دو هاله متضاد به زيست در مناسبات زندگي و زيست در سازمانهاي كار ادامه دادند. از همين روست كه رفتارهايي چون قانون شكني، فرار از ماليات، حساب سازي يا مخدوش بودن دفاتر مالي، بياعتنايي به مقررات راهنمايي و رانندگي، بازده نزولي بهره وري در سازمانهاي كار، كنترل و نظارت آمرانه، حضور گسترده نيروهاي پليس در محيطهاي اجتماعي، بياعتنايي نسبت به حقوق و آزاديهاي عمومي، فقدان مشاركت جمعي و فردگرايي ناهنجار و... به منزله بخشي از زندگي اجتماعي ايرانيان تلقي ميشود. تا آنجا كه به نظام مديريت مربوط ميشود، ويژگي فكري و سلوك رفتاري مديران با ساختار سازماني و ملزومات سازمانهاي كار در تضاد كامل قرار دارند. به عبارتي، هيچ تناسبي ميان انديشه و ابزار كار وجود ندارد. اين واقعيت كه گفته ميشود، انسان محصول كار و ابزار توليد است، حداقل در نظام مديريت چندان محل صدق پيدا نميكند. تأثيرگذاري كار و ابزار توليد تنها در حيطه محدودي از ارتباطات و روش اجرايي كردن كار تأثيرگذار بوده است. به عنوان مثال، گفته ميشود مديراني كه در حيطه اجراي كار با موانعي چون سرمايهگذاري و جذب نيروهاي متخصص مواجه ميشوند، در پارهاي جهات ديدگاههاي خود را نسبت به ماهيت سرمايه و نيروي كار تغيير ميدهند. ليكن بنا به تجربه، هيچ نوعي از ابزار توليد و هيچ نوعي از روابط كار، ويژگيهايي چون، محافظه كاري و ترس از تغيير، ارباب منشي و نگاه آمرانه و كنترلي، اشراف منشي و تجملگرايي، اعتقاد به نابرابري و تبعيضآميز، پيوندهاي فاميلي، سنت گرايي و وابستگي به كانونهاي قدرت و قداست را در نظام مديريت از ميان نبرده و نميبرد.
ادامه مطلب |
|
|
|
دوشنبه 22 مهر 1387 |
|
نظرات(2) |
|
|
|
|
مديريت آريستوكراتيك |
|
دومين ويژگي، وجه تسميه (اسم گذاري) در عناوین و القاب شخصیتها و منزلتهای فردی و اجتماعی است. آریستوکراتها تمام شأن و اعتبار و اقتدار خود را از راه وجه تسمیه در عناوین و القاب بدست میآورند. در نظر آریستوکراتها شأن و اعتبار هر فرد به عناوینی است که در هاله فرهنگی به او نسبت داده میشود. بدون سلسله عناوین و القابی که در پسوند و پیشوند اسامی شخصیتها فهرست میشود، شأن و منزلت کافی به آنها داده نمیشود. به فهرست عناوین و القابی که شاهان و شاهزادگان و وابستگان به طبقه اشراف مانند واسالها، نجیبزادگان و اقطاعداران و اقشاری از روحانیون وابسته به طبقه اشراف، که در وجه تسمیه شخصیتها میساختند، دقت کنید. به ویژه آنچه که در دوران سلطنت صفوی و سلسله حکومت قاجار وجود داشت و تا سلطنت پهلوی، اندازه شأن و منزلت و حتی قداست شخصیتها، به عناوین و القابی وابسته بود که به آنها نسبت میدادند. در آئين آريستوكراسي، دین، آئین و شخصیتهای مذهبی نیز در هاله فرهنگی آریستوکراتیک، در وجه تسمیه گذاری در عناوین و القاب، دارای وزن و قداست میشوند.
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 3 مهر 1387 |
|
نظرات(0) |
|
|
|