|
ديالكتيك آزادي و قدرت |
|
قدرت هيچگاه وسيله نمي ماند و تنها از قواعد دروني خود تبعيت مي كند. قدرت بيگانه ساز و يگانه ساز است. با نفوذ در درون چيزها، هر چيز را با طبيعت دروني اش بيگانه مي كند و با جذب و ادغام چيزها در درون خود، آنها را با ماهيت خود يگانه و همساز مي كند. اين اشتباه بزرگي است كه، گمان برده مي شود قدرت وسيله اي است براي رسيدن به عدالت يا وسيله اي است براي رسيدن به آزادي و يا وسيله اي است براي رسيدن به يك جامعه ديني. گمان برده نشد و از تجربه ها نياموختند كه قدرت وسيله نمي ماند و با نفوذ در هر چيز آن را از خود بيگانه مي كند. بنابراين با وسيله قرار دادن قدرت براي رسيدن به عدالت و آزادي، مفهومي و تفسيري از عدالت و آزادي ارائه مي شود كه از جنس قدرت است و با وسيله قرار دادن قدرت براي رسيدن به دين يا هر مرام ديگر، تفسيري از دين بوجود مي آيد كه از جنس قدرت و توجيه كننده قدرت است.
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 1 خرداد 1381 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
كنش ها و واكنش ها در آزادي و قدرت |
|
آزادي معطوف به كنش هاي طبيعي و درون ذات انساني است. قدرت همواره وارونه و ضد آزادي است. بنابراين، قدرت فرآورده واكنش ها و محرك هايي است كه نسبت به انسان بيروني و بيگانه است. فرد یا جامعه كنشگر، فرد و یا جامعه ای است كه بر اساس آزادي و بر اساس نيروي محركه دروني خويش عمل مي كند. به عكس، فرد قدرتمدار فردي است كه واكنش و يا عكس العمل محرك هاي بيروني است. رفتار و انديشه هاي افراد كنشگر به گونه اي است كه، محرك هاي بيروني را يا بي اثر و يا به مثابه مكمل حقوق ذاتي خويش تبديل مي كنند. تفوق و چيرگي محرك هاي بيروني بر نيروي محركه دروني، محور قدرت را جانشين محور آزادي و حقوق ذاتي انسان مي سازند. به عكس، هرگاه نيروي هاي محركه دروني فعال شوند، محور تصميم گيري و رفتار انسان معطوف به كنش هاي دروني و از جنس آزادي و حقوق طبيعي انسان مي گردند.
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 1 خرداد 1381 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
حوزه هاي محدود و نامحدود آزادي و قدرت |
|
«خواست قدرت» وارونه «خواست آزادي» است. وقتي انسان آزادي خود را ترك مي گويد، وقتي فرد و يا گروهي در داد و ستدهاي سياسي و اجتماعي «خواست آزادي» را با هر متاعي ديگر معاوضه مي كند، وقتي مرد و يا زني در روابط زناشويي، خواست برابري و آزادي را به «مناقشات زور» ترك مي گويند، در همين حال «پرنده اسطوره اي قدرت»، در منافذي كه در نتيجه متاركه آزادي پديد مي آيد، فرود آمده و هستي انسان و جامعه ها را به سرقت مي برد. به عبارتي، هر جا كه «خواست آزادي » دچار نقصان و تقليل مي شود، «خواست قدرت» بلافاصله محل تقليل و نقصان آزادي را از جنس خود و از خواست خود ترميم مي كند. «خواست آزادي» و «خواست قدرت» چون ظروفه مرتبطه متقارني هستند كه در خط تقارن وارونه يكديگر قرار گرفته اند. هرگاه از ظرف آزادي كسر مي شود، با عبور از خط «قرينه قدرت» و تغيير ماهيت، درون ظرف قدرت را پر خواهد كرد.
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 1 خرداد 1381 |
|
نظرات(0) |
|
|
|