«بيان آزادی، بیان آزاد شدن انسان و جامعه ها از زندان قدرت و خشونت است»
جهان بدون قدرت،   
جهاني که در آن، انسان و جامعه ها به آزادی و رستگاری مطلق دست یافته اند. اگر جهان بدون قدرت وجود ندارد، فی الواقع جهان بدون ستم، جهان بدون تجاوز، جهان بدون سانسور و ابهام، جهان بدون جنگ و کشمکش و سرانجام جهان بدون تضاد وجود نخواهند داشت. اگر قدرت فرآورده تضادها و نابرابری هاست، و اگر بنای جهان بر حقیقت و وحدت رخدادهای حقیقی است، پس نابرابری ها و تضادها و در نتیجه قدرت، به موجب از خود بیگانگی انسان در زیست جهان خویش پدید آمده اند. اگر جهان بدون قدرت هر گز به واقعیت نخواهد نشست، حداقل می تواند به منزله الگوی سنجش آزادی و حق مداری در جهان واقعی قلمداد شود.
نسبت نويسنده وب با كمونيسم و ليبراليزم:
اگر كمونيست ها و ليبراليست ها به حكومت برسند، محتمل مي دانم كه با ليبراليست ها دوست و با كمونيسم دشمن خواهم بود.
و اگر كمونيست و ليبراليست ها تحت حكومت ديگران باشند، با كمونيست ها دوست و با ليبراليسم دشمن خواهم بود.
 مجموع پست ها: 87 | صفحه: 1 از 9
شرايط يكسان، دلايل دوگانه
پاره‌اي از جريان‌هاي دانشجويي و شخصيت‌هاي سياسي، در بيان دلايل خود براي حضور در انتخابات، صرفاً به عدم پيروزي دولت نهم اشاره مي‌كنند. اما آنها از خود نمي‌پرسند كه اگر عدم پيروزي دولت نهم تنها دليل حضور آنها در انتخابات است، پس چرا به همين دليل در دوره قبل در انتخابات حضور نيافتند؟ اگر عدم حضور جامعه نتيجه تأثير مستقيم عملكرد تحريميان نباشد، اما هر تحريمي و هر دعوتي ، در حقيقت بيان طرح و الگويي است كه جامعه برابر با آن رفتار كند. اين حداقل مقتضيات سياست‌ورزي و روشنفكري است. و اين حداقل پاسخي است كه از نظام توقعات تحريميان و دعوت‌ كنندگان بر مي‌آيد. بنابراين، كساني كه در دوره قبل انتخابات را تحريم نمودند، و نتيجه آن پيروزي دولت نهم بود، و اكنون به همان دليل دعوت به مشاركت در انتخابات مي‌كنند، بدون هيچ ترديد بايد مسئوليت وضعيتي را كه آنها بحران و يا سراشيبي سقوط و...توصيف مي‌كنند بر عهده بگيرند. به ديگر سخن، اگر نتيجه عدم مشاركت، امتداد بخشيدن به نوار پيروزي بحران آفريني است، چرا به همين دليل از آغاز مانع از تشكيل نوار بحران آفريني نشدند؟ در نتيجه آيا حق با اصلاح طلبان نيست كه مسئوليت بحران آفريني را مستقيماً بر عهده اين دسته از تحريميان بياندازند؟ آيا آنها چنين مسئوليتي رابر عهده مي‌گيرند؟ ادامه مطلب
دوشنبه 4 خرداد 1388
 نظرات(0)
رمزگشايي از يك مشاركت
دموكراسي بدون بازگرداندن پيوندهاي اجتماعي و اين نيز بدون بازگشت به سلسله مراتب اعتماد عمومي، چيزي بيش از دموكراسي نخبگان نيست. حداكثر وضعيتي كه براي دموكراسي نخبگان مي‌شود تصور كرد، وجود دموكراسي‌ها در كشورهايي نظير تركيه و پاكستان است. در اين كشورها جمعي از نخبگان سياسي كشور براي تصرف قدرت از سروكول هم بالا مي‌روند، ليكن جامعه هيچ مشاركت فعالي در احقاق حقوق ملي ندارد و يا حداكثر در وقت انتخابات تنها ابزار تدارك اين قدرت و آن قدرت مي‌شوند. دموكراسي‌هاي ملل صنعتي نيز به دليل بحران هويت‌ها و بي اعتمادي‌هاي روزافزون به پايگان‌هاي قدرت، رفته رفته در حال تبديل شدن به دموكراسي نخبگان هستند. اين نوع دموكراسي‌ها تنها به كار زد و بندهاي سياسي و بكار به قدرت رسيدن دجالگان سياسي مي‌آيد و نه بكار احقاق حقوق ملي و يا بكار بسط و توسعه حقيقت. از همين جا بگويم، ما را با اين نوع دموكراسي كاري نيست. آنها كه در طي سي سال طرفي از «جاه و كار» بسته‌اند، خود پيگير آن باشند، اما ديگر سخن از حقيقت و سخن از اخلاق و سخن از راستي و ناراستي حقوق به ميان نياورند، و بي جهت نسل جوان و دانشجويان و زحمتشكان كشور را دستاويز « جاه و كار» خويش نگردانند. ادامه مطلب
سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388
 نظرات(0)
تضاد بيانيه‌نويسان با مواضع اصلي نامزدها
سخن گفتن در باره آزادي و عدالت و رفع تبعيض از انسان‌ها و سخن گفتن در باره حقوق اساسي جامعه، نياز به اصول ومبادي‌اي دارد كه ريشه‌هاي استوار در بيان آزادي و حقوق انسان داشته باشند. در غير اين صورت در بزنگاه هر انتخاباتي در هر كجاي جهان، بدخيم‌ترين قدرتمدارن وجود دارند كه خطابه‌هاي آتشين در بيان حقوق مردم و رفع انواع تبعيض ها سر مي‌دهند، بدون اينكه خود هيچ باور و اعتقادي به گفته‌هاي خود داشته باشند. آقاي ساموئل هانتيگتون در كتاب خود گزارش مي‌دهد كه بعد از دهه 1950 به اين طرف هيچ ديكتاتوري در دنيا بدون ادعاي آزادي، ديكتاتوري نكرده است23. به عنوان مثال، وقتي آقاي كروبي و ساير نامزد‌هاي احتمالي اصلاح طلبان از آزادي و حقوق جامعه سخن مي‌گويند، چگونه به اين پرسش ساده پاسخ مي‌گويند كه : در دموكراسي ديني مورد قبول شما، مناسبات دين و دموكراسي و انتخاب جامعه چگونه است؟ اگر جامعه‌اي با اتفاق و يا اكثريت آنها، ضمن دينداري و دين‌ورزي، اما نخواستند قوانين ديني بر زندگي و معيشت آنها جاري شود، دموكراسي ديني چگونه با اين انتخاب برخورد مي‌كند؟ اگر براي رفع مسئوليت و ابراز ژست دموكراسي خواهي، پاسخ خواهيد داد كه خوب جامعه مي‌تواند انتخاب خود را داشته باشد؟ پرسيده مي‌شود، وقتي مدار انتخاب جامعه در يك دايره تعريف شده بسته است، چگونه23؟ ادامه مطلب
سه‌شنبه 8 اردیبهشت 1388
 نظرات(0)
آيا كناره‌گيري آقاي خاتمي يك پيام اخلاقي بود؟
پيوند اخلاق و سياست از جمله نظرهايي است كه كمتر سياستمداري بدان باور دارد. پاره‌اي از نظرها هم كه به رابطه اخلاق و سياست معتقد هستند، مرادي بيش از مصلحت در ذهن ندارند. اين تركيب‌ها وقتي با اخلاق حقيقت سنجيده مي‌شوند، تركيب‌هاي ناچسب و مجازي خواهند شد كه تنها به كار دستيابي و تصرف نهادهاي قدرت مي‌آيند. در اين تركيب هم اخلاق و هم سياست، بر پايه مصلحت سنجيده مي‌شوند. از اين نظر، سخني اخلاقي است كه مصلحت‌ها را بسنجد و عملي سياسي است كه مصلحت‌ها را هدف قرار دهد. اين مصلحت‌ها وقتي بيرون از حقيقت سنجيده و تعريف مي‌شوند، جز مفسدت نيستند. به عنوان مثال، دروغ گفتن يك مصلحت است، اما تركيب مجازي اخلاق و سياست، اين دروغ‌ها را نه بر خلاف شأن اخلاق مي‌شناسد و نه بر خلاف شأن سياست مي‌داند. در مثال ديگر، سخن در ابهام و در مفاهيم كلي پيچاندن يك مصلحت است ، اما تركيب مجازي سياست و اخلاق، ابهام‌ها گفتن را زيركي ذهن مي‌شناسد و پيچاندن كلام در مفاهيم كلي را پيچيدگي كلام تفسير مي‌كند. ادامه مطلب
سه‌شنبه 25 فروردین 1388
 نظرات(1)
پاسخ به پرسش هاي صالح
3- بله درست مي‌گوييد، كلمه آزادي را هر كسي بكار مي‌برد، اما هر كس مراد حق از كلمه خود ندارد. كلمه‌اي، كلمه آزادي و حق است كه افق پيشاروي انسان را تا بي نهايت باز كند و فضاي امكان و عمل انسان را تا بي نهايت گسترش دهد. از آنجا كه ويژگي‌هاي قدرت و آزادي وارونه يكديگر هستند، بايد سعي بليغ به خرج داد كه ويژگي‌هاي قدرت را با لحظه‌اي درنگ و غفلت به جاي ويژگي‌هاي آزادي بكار نبنديم. متاسفانه از آنجا كه اغلب بيان‌ها در دوران امروز بيان قدرت هستند؛ پيرو آن، اغلب بيان‌ها از آزادي بر مبادي قدرت استوار هستند. اغلب از آزادي سخن مي‌گويند ولي مراد قدرت جستجو مي‌كنند. يك مثال ساده اين سخن و قول معروف است كه مي‌گويند: آزادي حد دارد و حد آن تا آنجاست كه آزادي ديگران شروع مي‌شود. اين تعريف بدون يك واو كسر تعريف قدرت است. راست بخواهيد درست اين است كه گفته شود: قدرت حد دارد و حد آن تا آنجاست كه قدرت ديگران شروع مي‌شود. در جنگل نيز شيران داراي قلمرو حد هستند. يك شير تازه وارد نمي‌تواند قلمرو ديگران را تصرف كند. شير تازه وارد براي كسب قلمرو خود بايد با شيران ديگر بجنگد تا پس از پيروزي و يا خسته شدن شيرها، قلمرو جديدي براي خود تعريف كند. بدين ترتيب قلمرو زور هر شير تا جايي است كه قلمرو زور شيرهاي ديگر شروع مي‌شود. ملاحظه مي‌كنيد كه اين قلمرو به وسيله زور تعريف مي‌شود. اما قلمرو آزادي، قلمرو حقوق انسان است و به وسيله زور تعريف نمي‌شود. براي آنكه دانسته شود كه كدام بيان، بيان آزادي است و راست و دروغ بيان‌ها از آزادي آشكار شوند، كافي است جستجو شود كه آيا بيان افراد خالي از تناقض، خالي از زور و خالي از دروغ هست و يا نيست. ادامه مطلب
دوشنبه 26 اسفند 1387
 نظرات(0)
تفاوت‌ها و تضادها در انسان و جامعه در مناظره مكتوب با علي مزروعي(بخش پاياني)
تقسيم كار و تخصص‌گرايي عامل از خود بيگانگي انسان است. تقسيم كار انتخاب و آزادي را از انسان سلب مي‌كند، مضاف بر آنكه تقسيم كار اغلب بر اساس ساخت نظام طبقاتي است. وقتي ساخت نظام طبقاتي را برنتافتيم، تقسيم كار به مشاركت در كار تغيير مفهوم مي‌دهد. و تخصص‌ها مانع از بازگشت انسان به خويشتن نمي‌شوند. و هم از اين روست كه تئوريسين‌هاي جديد مديريت براي كاستن از جريان تبهگني انسان به وسيله تقسيم كار، مسئله سيال شدن وظايف را مطرح كرده‌اند. توفلر پيش‌بيني كرده بود كه تغيير در مناسبات توليد، ما را به عصر فراغت نزديك مي‌كند. امروز آن روزي است كه توفلر حدود چند دهه پيش، پيش بيني كرده بود. اما توفلز نظام سرمايه‌داري را درنيافت و در محاسبات خود نگنجانده بود. در نيافت كه چگونه اين نظام فراغت انسان را با انواع سرگرمي‌ها پر مي‌كند و سرگرمي‌ها پايه نظام توليدي نوين مي‌شوند. چيزي كه من در نوشته‌هاي خود آن را عصر اينترتايمنتيسم ناميده‌ام. در حالي كه عصر فراغت در دسترس بود و فرصت براي پركردن تضادها و از بين بردن تبعيض‌ها در دسترس بود، نظام سرمايه‌داري با تغيير پايه‌هاي توليد، تجاوز بر تجاوز افزود و روشنفكران نيز با فريفتگي در برابر نظام سرمايه‌داري بين‌الملل و توسعه مباني فكري اين نظام در مفاهيم تجارت آزاد، رقابت آزاد، جهاني سازي، توسعه بازار، مبارزه با تروريسم و... بياني يافتند كه تا ساليان دراز اين تجاوزها را تضمين كردند. بخشي از دغدغه‌ها و راه حل‌هاي اين دوستتان در تغيير انديشه راهنماي همين روشنفكران است. مقالاتي چون پايان روشنفكري؟ پايان انقلاب؟ پايان ايدئولوژي؟ زبان شناختي بيان آزادي و بيان قدرت، جهان بيني موازنه‌ها و... در راستاي اين كوشش‌ها بودند. ادامه مطلب
دوشنبه 26 اسفند 1387
 نظرات(1)
جامعه آرماني و انديشه راهنما، در مناظره مكتوب با علي مزروعي
شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، فقدان يك انديشه راهنما در خور فرهنگ ايراني است. از عهد باستان تا كنون انديشه‌ها و فرهنگ‌هاي مختلفي به ايران وارد شده‌اند. دو موج اسلام‌گرايي و يوناني‌گرايي از مهمترين آنها بودند. دموكراسي، آريستوكراسي و منطق سه پيام مهم فرهنگ يوناني بودند. و انديشه برابري، يكتاپرستي و رستگاري مهمترين شاخصه‌هاي فرهنگ اسلام‌گرايي شمرده مي‌شدند. خود ايرانيان از عهد باستان واجد فرهنگ برابري و انسان‌دوستي بودند. حاصل جمع و تفريق اين سه فرهنگ اين بود كه پيام دموكراسي و برابري از ورودي فرهنگ‌هاي يوناني و اسلامي حذف شدند و پيام‌هايي چون آريستوكراسي و منطق در انديشه‌ورزان ايراني جذب شدند. اين پيام‌ها وقتي كنار يكتاپرستي و رستگاري قرار گرفتند، هم از محتواي ايراني بودن خارج شدند و هم از برقراري يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، عاجز ماندند. هر چند دموكراسي در يونان بر اصل نابرابري و فلسفه آريستوكراسي شكل گرفت، و جامعه مدني عصر ييامبر همين دموكراسي را بر اصل برابري تجربه كرد، اما آنچه كه در انديشه‌ورزان ايراني و اسلامي ادامه پيدا كرد، تجربه‌هايي نبودند كه با دو عنصر ذاتي فرهنگ ايراني يعني برابري و انسان‌گرايي، همآواز باشند. نتيجه اين شد كه انديشه ايراني همواره در كشاكش دهر از پيوند با عناصر برابري و آزادي بازماند. سه انقلاب بزرگ در يك صد ساله اخير، مي‌توانستند هر يك نقطه شروع همآوازي يك جريان انديشه باشند؛ اما از نابختياري مردم اين سرزمين بود كه به دلايل استبداد ديرپاي ايرانيان از يك سو و مصرف‌گرايي روشنفكران از سوي ديگر، تجربه‌‌هاي انديشه راهنماي آزادي و برابري در نيمه‌هاي راه متوقف شدند. باشد كه با ادامه گفتگو ميان روشنفكران اين سرزمين، تجربه‌ها از راه يافتن يك انديشه راهنما كه در خور فرهنگ ايراني باشد، با يكديگر پيوند برقرار كنند. ادامه مطلب
دوشنبه 19 اسفند 1387
 نظرات(1)
عدالت، آزادي و رقابت مناظره با علي مزروعي بخش يكم
مقدمه
گفته مي‌شود جامعه ايراني فاقد جريان انديشه است. در طول تاريخ اين سرزمين، انديشه‌ورزان بسياري بوده‌اند كه كوشش‌هاي بس سترگي در راه ايجاد و برقراري يك انديشه ملي و مولد انجام داده‌اند. اما از نابختياري مردمان اين مرز و بوم بود كه انديشه‌ها هنوز ظهور پيدا نكرده، يا در كانون خود سركوب مي‌شدند و يا به موجب مصرف‌گرايي غالب روشنفكران، در نيمه راه از تجربه باز مي‌ماندند. شايد يكي از دلايل فقدان جريان انديشه در ايران، عدم گفتگو ميان روشنفكران باشد. و هم از اين روست كه انديشه‌ها در جزايري پراكنده و بيگانه با يكديگر، هريك ساز خود را مي‌نوازند. مضاف بر همه نابختياري‌ها، زماني است كه دانسته شود روشنفكران ما اغلب با زبان يكديگر بيگانه هستند و اين از آن روست كه علاوه بر عدم گفتگو، آثار انديشگي يگديگر را از مطالعه نمي‌گذرانند. نويسنده اين مقاله كه از ديرباز دغدغه برقراري جريان انديشه را در سرداشته است، به ابتكار خود اين گفتگو را ايجاد نمود. هر چند اظهار نظر در باره مقاله يكي از نويسندگان را مي‌توان به نوعي از خودگذشتگي و پشت سر گذاشتن كيش شخصيت ذكر كرد، و اين كاري است كه توسط هيچ روشنفكر درجه دوم و سوم هم انجام نمي‌گيرد، اما نويسنده را به هدفي كه به برقراري جريان انديشه منجر مي‌شود، نزديك مي كند. ناگفته پيداست كه اگر حوصله و برخورد صادقانه آقاي رجبعلي مزروعي وجود نمي داشت، شايد اين تجربه نيز خيلي زودتر از اينها در همان آغاز راه متوقف مي‌شد. در همين راستاست كه نويسنده از همين جا آمادگي خود را براي ادامه اين مباحث با تمام جريانات روشنفكري و به ويژه آن دسته از روشنفكراني كه از ايده اصلاحات طرفداري مي كنند، اعلام مي‌كند.
مناظره حاضر در سه بخش منتشر مي‌شود، و اگر در طول بحث پاسخ هاي آقاي مزروعي كوتاه‌تر مي‌آيند، اين به عهده او بود كه كوتاه سخن بگويد و يا شرح بيشتري در باره ديدگاه‌هاي خود ارائه دهد. چنانچه وقتي متن را به پايان بردم به ايشان خاطر نشان شد كه او مخير است كه مطالب ديگري را پس از بازبيني كل متن بدان بيافزايد. اما او انتشار همين متن را بلامانع دانستند.
ادامه مطلب
دوشنبه 12 اسفند 1387
 نظرات(2)
موقعيت روشنفكران و سياستمدارن در تئوري و عمل
كسانيكه بر اين نظر هستند كه كار روشنفكري نظريه‌سازي است و در سياست عمل ندارند و يا از اين بيشتر معتقدند كه روشنفكران نبايد در سياست عمل داشته باشند و متقابلا معتقدند كه يك سياستمدار نبايد به كار روشنفكري بپردازد، در حقيقت برداشتي ثنويت‌گرا و سراسر تناقض آميز از رابطه روشنفكري و سياست ارائه مي‌دهند. اين نظر از خود نمي‌پرسد كه روشنفكري بدون عمل چيست و در كدام ساحت فكري داراي معني است؟ همچنين از خود نمي‌پرسد كه اگر روشنفكري را نه به عمل ونه به سياست، كاري نيست، آيا روشنفكري را جز خيالبافي كردن و حرف‌هاي ذهني زدن و به قول عوام جز «شر و ور» گفتن كاري هست؟ اگر دغدغه روشنفكري و كار اصلي روشنفكري پرداختن به حقيقت است، آيا واگذاردن سياست از سوي روشنفكران، معنايي جز وانهادن كار سياست به سياستمداراني كه در كار قرباني كردن حقيقت پيشي جسته‌اند، دارد؟
آقاي تقي رحماني در گفتگو با روزنامه اعتماد ملي مي‌گويد : «اصلا‌ح‌طلبان به منجي نياز ندارند، به عمل‌گرا نياز دارند. بين كسي كه خوب حرف مي‌زند با كسي كه خوب عمل مي‌كند بايد تفاوت قائل شد. بايد بين مرد سياست و مرد روشنفكر تفاوت باشد، مرد سياست و عمل مي‌خواهيم نه روشنفكر3» آقاي رحماني در ادامه با مقايسه آقاي خاتمي به عنوان يك روشنفكر، به دو نمونه از سياستمداراني كه مثل او حرف نزدند، اما بهتر از او عمل كرند و ...
ادامه مطلب
شنبه 3 اسفند 1387
 نظرات(0)
تركيب‌هاي مجازي ميان روشنفكري و سياست
اگر كوشش‌ها به جاي رفع تضاد، ارائه تركيبي از تضادها باشد، خواه در بيان نظريه تكميل‌گرايي نيلز‌بور و خواه در بيان تركيب‌گرايي پوياي كارل مانهايم، جز سازگاري كه تنها به ارضاء بخشي از تمايلات كمك مي‌رساند، هيچ كمكي به زندگي فكري بشر نخواهد كرد. يا اگر كوشش شود تا اموري را كه به طور ماهوي متضاد هستند، مانند سوسياليزم و سرمايه‌داري، آزادي و قدرت، حقيقت و خطا، جبر و اختيار، سلامت و بيماري و يا خشونت و مشروعيت را با يكديگر تركيب كنيم، سازگاري آنها جز بازتابي از خصلت‌ها و عواطف سازشكارانه انسان نخواهد بود. اما بسياري از رويدادهاي و مقولات گوناگون وجود دارند كه تضاد ميان آنها غير واقعي و صوري است. با پرده برداشتن از صورت اين تضادها مي توان به حقيقت تركيبي و يگانگي آنها دست يافت. رويدادهايي چون روشنفكري و سياست، و در سايه آن، مقولاتي چون نظريه و عمل، عدالت و آزادي، از جمله اين تضادها هستند. ادامه مطلب
یک‌شنبه 27 بهمن 1387
 نظرات(0)
   اولین صفحه  صفحه قبل              صفحه بعد   آخرین صفحه   
Skip Navigation Links
پست الکترونیک:
bayaneazadi@ahmad
faal.com
- اسطوره های سیاسی
- سرگذشت سوبژه در نظریه های انسانشناختی
مباحثي پيرامون مناسبت هاي اجتماعي
--------------------
مباحثي در باره روشنفكري ديني
--------------------
مباحثي در باره فلسفه حقوق و سياست
--------------------
نظم جهانی جدید یا آغاز پایان سلطه آنگلوساکسونها بر جهان؟
--------------------
دموکراسی و حقوق انسانی از نظر هابرماس *** دكتر محمد ضميران
--------------------
آنچه آدام اسميت گفت و آنچهه آدام اسميت نگفت. نظرات آمارتياسن درباره بحران
--------------------
پايان كاپيتاليسم ***** هاینر گایسلر
--------------------
سيلاب تند انقلاب انرژي در راه است ********* مهندس محسن قانع بصيري
--------------------
جرأت تفكر ********** دكتر سياوش جمادي
--------------------
افول سارتر، افول روشنفکري ********** افتخاري راد
--------------------
امتناع از انتخاب ***** اسلاوي ژيژك
--------------------
بررسي‌ تاريخي‌ نقش‌ خبرگزاري‌ها در جنگ‌ و صلح گيتا علي آبادي
--------------------
تهران شهر ممنوعه، گزارش اشپيگل ********** ترجمه الهه بقراط
--------------------
مشاهده لیست کامل مقالات
تمامی حقوق و مطالب این وب سایت محفوظ است © 1387