|
طبیعی شدن تبهگنی (سرگذشت من و دکتر کردان) |
|
با وجود همدليهايي كه با رياست جمهوري ميتوانست وجود داشته باشد، ايشان خوب بود پاسخ ميدادند كه چگونه و بر اساس كدام معيار ارزشي و اخلاقي، كسي را كه به ادعاي نمايندگان مجلس، به آشكارا مدرك تحصيلي او مصداق آشكار كلاهبرداري بود، در جايي مقام و مديريت ميدهند كه بايد نخستين ويژگي او امانتداري ميبود؟ از طرفداران نظام ارشديت، انتظاري نيست كه وقتي با چنين پديدهاي برخورد ميكنند، داد و فرياد برآوردند كه چرا و با چه انگيزهاي، هدف در كام وسيله هضم ميشود. زير وقتي بناست كه بورژوازي از زير خاكستر سر بيرون آورد، به قول فرانسوا ليوتار، حقيقت بي حقيقت، ارزش بي ارزش، «كاربرد اجرايي امور»، الويت اصلي نظام كار و پيشرفت ميشود. ديگر جاي آن نيست كه پرسيده شود، چرا در اين مدت حتي يك نوشته و يك سطر اعتراض از اين جماعت برنخواست؟ و حتي يك سطر اعتراض بر نيامد كه چگونه فردا امانت خانه ملت را به كسي وامينهيد كه در همان آغاز كشتي ارزشگرايي را در گل فرومينشاند2؟
ادامه مطلب |
|
|
|
پنجشنبه 24 مرداد 1387 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
کوی و کودتا |
به نظر می رسد دولت آمريكا در استحاله كردن اپوزسيون و جنبش دانشجويي، كار خود را به خوبي انجام داده اند. در حقيقت مهار دانشجويان و مهار جنبش دانشجويي، به يك معني، هم مهار اپوزسيون است و هم مهار نظام سياسي در درون كشور. اما از آنجا كه آمريكائيان و به ويژه دولتهاي مرتبط با جمهوري خواهان و نئوكانها به شدت تمايل به روابطي از نوع «ايران گيت» دارند و كوشش دارند تا با زد و بندهاي پنهاني، كار سيطره بر جهان را كامل كنند، در حقيقت پيش از قرباني شدن و قرباني گرفتن از نظامهاي سياسي، اين اپوزسيون است كه قرباني سياستهاي استراتژيك آمريكائيان ميشوند. جريان استحاله جنبش دانشجويي از يك مسير مشخصي انجام مي شود. ابتدا از دانشجويان به آمريكا دعوت مي شود، سپس با حمايتهاي مالي و معنوي و ايجاد تسهيلات براي اعلام نقطه نظرات دانشجويان، آنها را به نوعي با فضاي فرهنگي و فكري جهان ليبراليستي آشتي مي دهند. سپس با نزديك كردن دانشجویان به جريانهاي مشروطه خواه، آنها را در دام سلطنت طلبان مي اندازند. بدين ترتيب فرآيند استحاله كردن در يك چرخه حمايت مالی و معنوي ليبراليزم مشروطه خواهي سلطنت طلبي آمريكاطلبي، كامل مي شود.
ادامه مطلب |
|
|
|
جمعه 21 تیر 1387 |
|
نظرات(12) |
|
|
|
|
اسلام ايدئولوژيك |
|
با اسلام آزادي، نميتوان به زبان خشونت و جنگ سخن گفت. وجدان جهاني به آساني هدف جنگطلبان را خواهد يافت و اسلام آزادي راه خود را در وجدانها بازخواهد گشود. اسلام آزادي، اسلام روشنگري و روشنفكري است. مخاطب اين اسلام با كرامت شمردن انسان، با مطلق شمردن آزادي، با حقوقمند شمردن انسان، با مقابل نشاندن آزادي و قدرت و با مستقيم شمردن رابطه انسان با خدا، اقشار تحصيلكرده و روشنفكر هستند و با اصل مساوات و عدالت، با مبارزه عليه تبعيض و مبارزه با ستم و خشونت، ساير ملل ستمديده مخاطب اين اسلام قرار ميگيرند. اما به آساني ميتوان عليه اسلام قدرت، هم از خشونت مستقيم استفاده كرد و هم زبان خشونت بكار برد. اين است كه وقتي کشیشهایی مانند پت رابرتسون و جری فال ورل و نویسندگانی چون پال جانسون و ویلیام لیند، استدلال ميكنند که اسلام دین سرکوبگری و عقبماندگي است6 و همچنين استراتژيستهايي چون ساموئل هانتيگتون، ستيز اسلامگرايي را عليه تمدن غرب، دلالت حسادت مسلمانان نسبت به غرب ميشمارد7، جز با تبديل اسلام آزادي به اسلام خشونت، نمي توانستند چنين زبان به نفرت بازگشايند.
ادامه مطلب |
|
|
|
سهشنبه 18 تیر 1387 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
اسلام انقلابي |
|
انقلاب در ذات خود ضد خشونت است. زيرا تغيير بنيادهايي را هدف قرار ميدهد كه در توليد خشونت بكار ميروند. در هر انقلاب به ميزاني كه خشونت بكار برده ميشود، امكان انحراف و ايجاد فضاي خالي براي جانشين شدن ضد انقلاب، بيشتر مي شود. در حقيقت، خشونتها ويروس انقلاب هستند. در انقلاب اسلاميايران، آنها كه سينما ركس آبادان را به آتش كشيدند، آنها كه پاسبان سرمحل را به قتل رساندند و آنها كه يك شب تهران را به آتش كشيدند، همانها پس از انقلاب به ويروس انقلاب تبديل شدند. خشونتها تنها به خشونت فيزيكي محدود نميشوند. دروغ گفتن و وعده دروغ دادن بدترين خشونتهاست. دروغ گفتن، خشونت عليه حقيقت است. بنابراين، آنها كه در دوران انقلاب دروغ ميگويند و يا وعده دروغ ميدهند، بنيادهاي خشونت را پس از انقلاب بازسازي ميكنند.
ادامه مطلب |
|
|
|
شنبه 8 تیر 1387 |
|
نظرات(3) |
|
|
|
|
اسلام سياسي |
|
جای هیچ تردیدی نمی ماند که بنا به شهادت دهها و صدها آیات مستند و محکم قرآن، اسلام یک دین کاملا سیاسی است. کسانی که احکام صریح اجتماعی و سیاسی قرآن را نادیده میگیرند و بنا به ذائقه شخصی به احادیث محدثات راحت طلب متوسل میشوند، و سپس اجرای سیاست اسلامی را موکول به ظهور امام زمان میکنند، دچار تناقضی بس بزرگ میشوند. اولا، نمیگویند چرا دینی که بیش از نیمی از دستورات آن موکول به آخر زمان است، در همان زمان آخرت نازل نشد و خیال همه را از مناقشه نیاسود؟ دوماً، این طرز فکر نه تنها انکار انسان به مثابه یک موجود اجتماعی و آزاد و صاحب اختیار است، بلکه با انتقال کنش سیاسی از زمان حی و حاضر به زمان آخر، بازهم تصدیق می کند که دین اسلام، دین سیاسی است، اما سياست آن موكول به دليل است.
ادامه مطلب |
|
|
|
دوشنبه 27 خرداد 1387 |
|
نظرات(7) |
|
|
|
|
آزادي، قدرت و قانون (در پاسخ به دكتر ناصر كاتوزيان) |
|
این گزاره و ادعا از آقاي دكتر ناصر كاتوزيان که می گوید، «آزادی بدون قدرت هیچ معنا و مفهومی ندارد»، سالب حقوق بسیاری از انسان می شود. زیرا برابر با حقوق ذاتی انسان، هیچ فردی نمی تواند از آزادی خود چشم پوشی کند. برابر با همین حقوق، هیچکس مجاز نیست خود را به بردگی بفروشد. در حالی که گزاره اي كه مدعي آن آقاي كاتوزيان است، به همه افراد ضعیف و فاقد قدرت مجال می دهد تا از آزادی های خود چشم بپوشند، چون فاقد قدرت هستند. ممکن است ادعا شود، افراد ضعیف باید کوشش کنند تا قدرتمند شوند و آزادی خود را بدست بیاورند. اما پرسنده از خود نمی پرسد، که گزینه «افراد ضعیف باید کوشش کنند»، بدون انتخاب «گزینه ذهنی کوشش برای آزاد شدن»، بدون راه حل ها و تفکر کردن، و اینها نیز بدون وجود آزادی در ذات انسان، چه معنی می دهد؟
ادامه مطلب |
|
|
|
دوشنبه 23 اردیبهشت 1387 |
|
نظرات(1) |
|
|
|
|
آزادي و رقابت (نقد مهره جادویی لیبرالیزم) |
|
واژه رقابت با حمل مفاهیمی چون چیرگی، ثنویت، تضاد، تقابل منافع، نابرابری، تا حتی دروغ گفتن و پنهان کردن، در گنجینه واژگان «بیان قدرت» قرار می گیرد. هر گونه استفاده از این واژه و با هر هدف، ساخت بیانی گوینده را به بیان قدرت نزدیک می سازد. جستجوی هدف آزادی و دموکراسی با مضمون رقابت منافات دارد. در کشورهای دموکراسی نیز که وجود دموکراسی را با رقابت جدا ناپذیر می شناسند، بنا به گزارشی که نویسندگان دام جهان گرایی ارائه می دهند، این دو، برادران جدایی ناپذیر خوبی برای یکدیگر نیستند. رقابت اگر برای طبقات قدرتمند دست آوردهایی داشته است، اما برای طبقات فرودست فاجعه آفرین بوده است. آن دست نامرئی که آدم اسمیت از آن یاد می کرد، تا به موجب رقابت همه از آن بهره مند می شوند، عملا توهمی بیش نبود. زیرا آدام اسمیت شرایطی برای رقابت در نظر داشت که تحقق پذیر نبودند.
ادامه مطلب |
|
|
|
سهشنبه 3 اردیبهشت 1387 |
|
نظرات(1) |
|
|
|
|
پالايش زبان در حوزه روشنفكري |
|
زبان وقتی در قالب بیان ارائه می شود، به ویژه آن دسته از واژه ها که در کنش ها و واکنش های مبارزه و کشمکش های سیاسی و اجتماعی استفاده می شوند، در دو بیان متضاد اظهار می شوند. اگر جایگاه تأثیر واژه ها را منحصر در وضعیت طبقاتی بشناسیم، انتقال یک واژه از یک طبقه به طبقه دیگر، اگر کاملا معنای خود را از دست ندهد، اما با تغییر الحان، در معنی آن تأثیر می گذارد. اما انتقال جایگاه واژه ها از یک بیان به بیان دیگر، در صورتی که کوشش داشته باشیم آن واژه را نه فقط به منزله تعامل کلامی و انتقال گفته ها، بلکه به منزله دفاع از یک بیان و یا یک نظر، به کار گرفته شود، قطعا معنا و مدلول آن دستخوش تغییر اساسی می شود. به عنوان مثال، وقتی واژه هایی چون عدالت، اخلاق، آزادی، برابری، حق ... را در بیان آزادی استفاده می کنیم، دارای همان معنایی نیست که در بیان قدرت استفاده می شود.
ادامه مطلب |
|
|
|
یکشنبه 26 اسفند 1386 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
زبان شناختي بيان آزادي و بيان قدرت |
|
بیان آزادی و بیان قدرت، نه تنها حوزه های متفاوتی در سیاست، در اقتصاد، در روابط بین الملل و در فرهنگ و هنر ایجاد می کنند، بلکه در قلمروی ادبیات و واژه شناسی نیز، حوزه های مختلفی از ادب و کلام پدید می آورند. پیشتر در دو مقاله حقوق ملی و منافع ملی نشان داده شد که چگونه هر یک از این واژه ها در بیان آزادی و قدرت جایگاهها و معانی متفاوتی پیدا می کنند. همچنین نشان دادیم که بیان آزادی از آن رو که ناظر به حقوق اساسی و مشترک میان بشریت است، به طور جدی در استفاده از واژه «منافع ملی» امتناع می کند. متقابلا بیان قدرت چون ناظر به رابطه سلطه و منافع ویژه است، نمی تواند از واژه «حقوق ملی»استفاده کند. بدین ترتیب یکی از وظایف مهم روشنفکرانی که کوشش دارند تا بیان آزادی را از هر سو و از هر جهت و از هر جنبه از بیان قدرت شفاف کنند، این است که کوشش خود را در منزه کردن واژه ها و نشانه شناسی واژه ها قرار دهند.
ادامه مطلب |
|
|
|
چهارشنبه 1 اسفند 1386 |
|
نظرات(0) |
|
|
|
|
تعادل ها و تعارض ها در منافع ملی و حقوق ملی |
اغلب توافق دولت ها و قدرت ها را در برابر منافع يكديگر، به تعادل قوا توصيف كرده اند. اما حقيقت چيست؟ آيا تعادل در نقطه منافع ، حتما تعادل در نقطه قواست؟ يا تعادل در نقطه منافع، چیزی جز تعادل در نقطه ضعف ها نیست؟ نه به لحاظ نظري و نه به لحاظ آنچه كه در واقعيت وجود دارد، گمان ندارم بتوان يك مورد توافق، خواه در قالب قرار دادها (كنوانسيونها) و خواه در قالب وضع قوانين و مقررات و خواه در قالب يك مصالحه ضمني، جستجو کرد كه طرفين در نقاط قوت، مبادرت به عقد قرار داد و يا مصالحه كرده باشند. تنها تفاوت در اینجاست که ضعف ها و ناتوانایی ها، گاه در آشکار خود را نشان می دهند و گاه در پنهان. به عبارتي، هر گاه در ادامه تکاثر و گسترش قدرت، نقاط و يا فواصلي از بدنه قدرت، دچار ضعف و ناتواني شود، اگر ضعف هاي رقيب او نيز درهمان نقاط تلاقي كند، اين نقاط، نقاط توافق و تعادل محسوب مي شوند.
ادامه مطلب |
|
|
|
یکشنبه 23 دی 1386 |
|
نظرات(0) |
|
|
|